اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

یه شیر آب مهربون

یه شیر آب مهربون
چکّه می کرد یه شیر آب
روی زمین چیلیک چیلیک
هیشکی اونو ندیده بود
به جز یه مورچه کوچیک

آب از روی موزائیکا
رفت و به یک باغچه رسید
کنار اون باغچه ی  خشک
یه لوبیای تشنه دید

لوبیا خورد قلپ قلپ
مورچه هم گفت جونمی جون
یه چیکه آب هدر نشد
ای شیر آب مهربون

نظری بدهید