اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

دسته: کودکان

بخش کودکان

لطیفه های بامزه برای کودکان
لطیفه های بامزه برای کودکان

لطیفه های بامزه برای کودکان* غضنفر می ره رستوران می گه: جوجه دارین؟

گارسون:آره
می گه: دونش بدین نمیره!

 

*حیف نون می ره هتل. صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره می بینه روی تابلو نوشته: از ساعت 7 الی 11 صبحانه… از ساعت 11 الی 5 ناهار و از ساعت 5 الی 11 شب شام سرو می شود…
پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟

 

 *معلم: نام پدرت چیست؟
دانش آموز: پدرم نام های مختلفی دارد. من به او می گویم بابا، مادرم می گوید پدر بچه ها، نوکرمان می گوید آقا و بقال محلمان می گوید بدحساب!

 

*اولی: من هر وقت چیزی در کله ام فرو رود، دیگر بیرون نمی آید و فراموش نمی کنم.
دومی: پس چرا پولی را که از من قرض گرفتی، یادت رفته و پس ندادی؟
اولی: برای این که پول در جیبم فرو رفت نه در کله ام!

 

*دو هندوانه فروش نزدیک به هم بساط کرده و مشغول فروش هندوانه بودند.
اولی فریاد می زد: بیا که هندوانه دارم، قند عسل، نبات، قرمز قرمز، بیا بیا به شرط چاقو، هندوانه فروش دومی بدون این که فریاد بزند، خطاب به عابران می گفت: هرچی اون می گه منم دارم!

 

*از خسیسی پرسیدند: تو در دنیا چه آرزویی داری؟
گفت: آرزو دارم کچل شوم و دیگر پول سلمانی ندهم!

 

*یکی از قبایل آدم خوار مرد کله تاسی را دستگیر می کنند و نزد رئیس خود می برند و از رئیس می پرسند با این مرد تاس چه کنیم؟ رئیس می گوید: از او تاس کباب درست کنید!

منابع: a3moonya
کتاب قهقهه ممنوع

(بیشتر…)

مزرعه سیب زمینی
مزرعه سیب زمینی

مزرعه سیب زمینیپیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می‌خواست مزرعه سیب‌زمینی‌اش را شخم بزند؛ اما این کار خیلی سخت بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. (بیشتر…)

نقاشی گوسفند
نقاشی گوسفند

نقاشی گوسفندبرای رسم  گوسفد ساده از دو دایره استفاده می کنیم.یکی برای بدن گوسفند و دومی برای سر اون.

بعد دور بدن او را موج دار می کنیم که نشون دهنده ی پشم روی تن او باشد.

در گام بعد پاها،چشم ها و در آخر هم گوش گوسفند را رسم کنید .

گوسفند کارتونی,نقاشی گوسفند کارتونی

 گوسفند کارتونی,نقاشی گوسفند کارتونی

 گوسفند کارتونی,نقاشی گوسفند کارتونی

   منبع:ninipaint.com

(بیشتر…)

مورچه پا شکسته
مورچه پا شکسته

مورچه پا شکستهاتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه…

اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه

اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد (بیشتر…)

تست هوش بینایی
تست هوش بینایی

تست هوش بیناییتست هوش شماره 1)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

تست هوش بینایی

در تصویر بالا یک ‌« گربه » مخفی شده است که 90 درصد افراد نمیتوانند زیر 20 ثانیه آن را پیدا کنند.

تست هوش شماره 2)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

تست هوش جدید

در تصویر بالا ماری استتار کرده است. اگر زیر 10 ثانیه بتوانید آن را پیدا کنید، شما از هوش بینایی فوق العاده ای برخوردارید !

تست هوش شماره 3)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

تست هوش تصویری

در تصویر بالا یک ‌« سرباز » مخفی شده است که 95 درصد افراد نمیتوانند زیر 30 ثانیه آن را پیدا کنند.

تست هوش شماره 4)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

تست هوش با جواب

در تصویر بالا قورباغه ای پنهان شده آن را بیابید.

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

◊♦◊

پاسخ تست هوش :

تست هوش شماره 1)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

تست هوش شماره 2)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

تست هوش شماره 3)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

تست هوش شماره 4)

تست هوش با جواب, تست هوش تصویری جدید

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته

(بیشتر…)

مامان پیشی و پنج تا بچه اش
مامان پیشی و پنج تا بچه اش

مامان پیش و پنج تا بچه اشمامان پیشی خیلی خسته بود. می خواست بخوابد؛ اما اول باید پنج تا بچه اش را می خواباند. با خودش گفت: برایشان قصه می گویم تا خوابشان ببرد. قصه اش را گفت و تمام کرد، اما پیشی ها خوابشان نبرد.

مامان پیشی فکر کرد: باید بچه ها بازی کنند تا خسته شوند و بخوابند.

بعد پنج تا سنگ ریزه به بچه هایش داد و گفت: با این ها، قل قل بازی کنید.

پیشی ها با سنگ ریزه ها بازی کردند، اما خسته نشدند و خوابشان نبرد.

مامان پیشی فکر کرد: باید بدو بدو کنند تا خسته شوند.

بعد پروانه ها و ملخ های توی باغچه را نشانشان داد و گفت: ببینم کی از ملخ بلندتر می پرد، کی از پروانه تندتر می رود!

پیشی ها دنبال پروانه ها و ملخ ها دویدند و پردیدند، اما خسته نشدند. خوابشان نبرد.

مامان پیشی فکر تازه ای کرد: ب خودش گفت: اگر چشم هایشان خسته شود، بسته می شود، آن وقت خوابشان می برد.

بعد روی زمین دراز کشید و به پیشی ها گفت: بیایید با هم بازی کنیم. به ابرها نگاه کنیم و به نوبت بگوییم که شکل چی هستند.

پنج تا پیشی آمدند. کنار مامانشان دراز کشیدند. به ابرها نگاه کردند و یکی یکی گفتند:

شکل موش… شکل کلاغ….، سگ….بره….گنجشک…

نوبت مامان پیشی بود که بگوید. اما نگفت. چون خوابش برده بود.

پیشی ها ریز ریز، میو میو خندیدند.

بعد هم سرشان را گذاشتند کنار سر مامانشان. به خُرخُرش گوش کردند و خوابشان برد.

(بیشتر…)

کاردستی پاندا با مقوا
کاردستی پاندا با مقوا

کاردستی پاندا.کاردستی پاندای کاغذی

موزش کاردستی،کاردستی پاندا (بیشتر…)

گردنبندی برای دخترک
گردنبندی برای دخترک

گردنبندی برای دخترکپیامبر مهربان

توخانه ی تمیزش

نشسته بود حرف می زد (بیشتر…)

خارپشت کوچولو و تیغ هایش
خارپشت کوچولو و تیغ هایش

خارپشت کوچولو و تیغ هایشروزی و روزگاری در جنگلی سرسبز و قشنگ، خارپشت کوچکی با پدر و مادرش در لانه ای زیبا زندگی می کرد.
او دوستان زیادی داشت و هر روز صبح بعد از خوردن صبحانه از مادرش اجازه می گرفت و برای بازی با آنها، از خانه بیرون می رفت و بعد از بازی فورا به خانه بر می گشت. (بیشتر…)

خوک و گاو
خوک و گاو

خوک و گاومرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.کشیش گفت:بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.

خوک به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.

اما در مورد من چی؟…من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا… را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید.نمی دانم علتش چیست؟می دانید جواب گاو به خوک چه بود؟جوابش این بود:شاید علتش این باشد که “هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم”

 

منبع: asriran.com

(بیشتر…)

لطیفه های بامزه برای کودکان