اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

دسته: کودکان

بخش کودکان

قورقوری و استخر بزرگ
قورقوری و استخر بزرگ

قورقورییکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در یک جنگل زیبا و سر سبز قورباغه کوچولویی زندگی می کرد که اسمش قورقوری بود.

قورقوری یک قورباغه ی کوچولوی مهربان بود که با پدر و مادرش زندگی می کرد و دوستان زیادی داشت. قورقوری پسر مهربونی بود، به خاطر همین همه ی حیوونای جنگل قورقوری رودوست داشتند. (بیشتر…)

آموزش نقاشی گربه به کودکان
آموزش نقاشی گربه به کودکان

گربهدر این صفحه مرحله به مرحله کشیدن یک گربه را برای شما نشان  میدهیم. با دقت در این شکل می توانید به سادگی به فرزندان خود بیاموزید چگونه یک گربه را نقاشی کنند. (بیشتر…)

آموزش کاردستی پروانه به کودکان
آموزش کاردستی پروانه به کودکان

کاردستیدرست کردن کاردستی کودک ،راهی برای سرگرم کردن بچه ها و همچنین افزایش خلاقیت و نبوغ آنها است. همه بچه ها دوست دارند با اشیاء اطراف خودشان بازی کنند و ارتباط برقرار کنند.ما تلاش می کنیم این علاقه بچه ها را با ایده هایی ترکیب کنیم که با استفاده از آنها بتوانید کاردستی های زیبا درست کنند. بدون شک بچه از اینکه در کنار والدین یا مربیان خود ساعتی را صرف درست کردن کارهای دستی کنند لذت می برند. (بیشتر…)

عاشورا
عاشورا

عاشوراخیلی ها میشناسنش وقتی که اسم اون میاد
غم تو دلاشون میشینه دوستش دارن خیلی زیاد

وقتی کسی تشنه میشه وقتی کسی آب میخواد
وقتی که سیراب میشه فقط یه اسم یادش میاد
(بیشتر…)

فیل ها در خواب علی کوچلو
فیل ها در خواب علی کوچلو

فیل کوچولوعلی کوچولو قفس کوچکش را به داخل حیاط آورد. قفس، پر بود از فیل های کوچولو!

علی کوچولو برای فیل هایش علف گذاشت. فیل ها علف ها را خوردند و گفتند: « باز هم علف بِده! »

اما علی کوچولو دیگر علف نداشت. احمد و رضا آمدند، توی دستشان پر از علف بود.

علی کوچولو گفت: « خوب شد که علف آوردید. فیل هایم سیر نشده بودند. » (بیشتر…)

آقای هندوانه
آقای هندوانه

هوا به شدت گرم بود. آقای هندوانه  به سمت خانه در حال حرکت بود. ناگهان صدای گریه ی یک بچه را شنید. جلو رفت.

دید یک بچه از روی دوچرخه اش روی زمین افتاده و دارد گریه می کند. آقای هندوانه دست بچه را گرفت و بلندش کرد اما بچه هنوز گریه می کرد. آقای هندوانه دلش سوخت و می خواست کاری برایش بکند. او فکری کرد و سپس یک قاچ هندوانه به بچه داد. بچه هندوانه را گرفت و خوشحال شد. (بیشتر…)

یکی بود یکی نبود …
کوشا کوچولو جشن تولد را خیلی دوست داشت. کوشا می‌دانست چند روز دیگر تولد او است برای همین تصمیم گرفت که به پدر و مادرش کمک کند.
عصر که  پدر  از سر کار به خانه برگشت ،6عدد بادکنک را روی میز قرار داد و از مادر کوشا خواست تا برای مراسم کوشا آنها را باد کند.
کوشا می‌دانست سر مادرش خیلی شلوغ است و او باید همه ی کارهای مربوط به جشن تولد را انجام دهد به همین خاطر از مادر اجازه گرفت تا بادکنک‌ها را باد کند.

وقتی پدر و مادر کوشا برای خرید از خانه بیرون رفتند، کوشا به سرعت شروع به مرتب کردن خانه کرد او می‌خواست برای تشکر از زحمات پدر و مادرش به آنها کمک کند.

کوشا می‌دانست که جشن تولد یعنی این‌که او یک سال بزرگتر شده است و هر کس که بزرگتر می‌شود باید رفتار بهتری با اطرافیانش داشته باشد.

وقتی پدر و مادر کوشا به خانه برگشتند متوجه شدند خانه تمیز و مرتب شده است و بادکنک‌ها گوشه‌ای کنار هم چیده شده‌اند.

دوستان کوشا کوچولو یکی یکی از راه رسیدند و هر کدام برای کوشا یک هدیه آوردند. کوشا بعد از این‌که شمع روی کیک را فوت کرد، هدیه‌هایش را باز کرد و با خوشحالی از همه تشکر کرد.

بعد از تمام شدن مراسم جشن تولد، وقتی تمام مهمان‌ها خانه کوشا را ترک کرده و به خانه خود رفتند، کوشا با این‌که خسته بود، به مادر و پدرش در جمع کردن بشقاب‌ها و ظرف میوه، لیوان شربت و همه چیزهای دیگر کمک کرد. او با دقت تمام هدیه‌هایش را در کمد خود قرار داد.

آن شب کوشا قبل از این‌که به خواب برود، با خودش احساس کرد، چقدر خوب است بچه‌ها همین‌طور که بزرگ می‌شوند، کارهای خوب و بزرگ هم انجام دهند. کارهایی که هم باعث خوشحالی خودشان و هم باعث شادمانی اطرافیانشان می‌شود.

از آن شب به بعد بود که کوشا تصمیم گرفت هر روز یک کار خوب انجام دهد و شب‌ها قبل از خواب، با به یاد آوردن آن احساس خوشحالی کند.

کوشا می‌دانست هر کار خوب یک ستاره می‌شود که در آسمان به او چشمک خواهد زد.

شما تا حالا چندتا کار خوب انجام دادی؟

موهای خشک
موهای خشک

دانا سرشو با شامپو، ولی بدون آب می شسته! بهش می گن: چرا آب نمی ریزی؟ می گه: آخه روش نوشته مخصوص موهای خشک!!!

زندگینامه امام حسین علیه السلام
زندگینامه امام حسین علیه السلام

زندگینامه امام حسین (ع):
نام : حسین (سومین امام که به امر خداوند تعیین شده است )
کنیه :ابو عبد اللّه
لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى ، زکى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى (بیشتر…)

امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام

کاروان به کربلا رسید. شترها زانو زدند و بارهایشان را خالی کردند. بچه ها از روی شتر ها و اسبها پیاده شدند. بزرگترها خیمه ها را برپا کردند. بچه ها خیلی خوشحال شدند. امشب می توانستنددرخانه های چادری بخوابند.آن طرف تر یک رودخانه ی پر از آب بود. بچه ها عاشق آب بودند. (بیشتر…)

قورقوری