اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

دسته: کودک و والدین

ارتباط متقابل کودک و والدین

روانشناسی تربیتی کودکان

از خطر های واقعی که ما به آنها هشدار می دهیم نمی ترسند. از بازی با آتش و از بازی کردن در خیابان دوری نمی کنند. زمانیکه کودک احساس قدرت کند و حق انتخاب داشته باشد کمتر می ترسد. پس شما از آزادی دادن به فرزند تان نترسید .

اضطراب احساسی است که معمولا نسبت به عدم آگاهی از آینده دست می دهد . پدر دیر کرده هنوز نیامده شاید تصادف کرده باشد؟ این نوع تفکر برای کودکانی بین 7تا 12 سال ایجاد اضطراب میکند. یا مادر که اوقاتش از من بلخ شد دیگر بر نمی گردد.

نوزادان نسبت به صدای بلند حساس هستند و

با شنیدن صدا از خواب می پرند.

هر بار در شروع زندگی نوزادتان ترسیده لازم است او را در آغوش گرفته

و پس از اینکه بخواب رفت در گهواره با محل خوابش بگذارید.

طولی نمی کشد که این حساسیت بر طرف می شود.

ولی برای ایجاد حس امنیت خاطر اجرای آن را توصیه می کنیم. سن 6تا 8 ماه گی اوج ترس از غریبه است. نوزادان در این سن فقط با کسانیکه مدام مواظب شان هستند احساس امنیت می کنند. به همین دلیل واقعاً لازم است مادر با فرزندش بماند و کار کردن را به نگهداری از نوزاد ترجیح ندهد.

در حدود 2 سالگی کودک نو پا به محبت و محافظت کسی که از او نگهداری می کند توجه خاص پیدا کرده و ترس جدا شدن از او ممکن است مزاحم مادر بشود. فقط با مهربانی و حوصله باید رفتار کنید. قایم شدن و تنها گذاشتن کودک به اعتماد او صدمه می زند. برایش به آرامی توضیح دهید که مجبورید او را به دیگری که می شناسد بسپارید. ناگهان ناپدید شدن موجب ترس واقعی برای او میشود، زیرا خیال می کند ممکن است خودش هم ناپدید بشود.
💥 قبل از اینکه اقدام به انجام کار جدیدی بکنید با کلمات ساده آن برنامه جدید را برایش بازگو کنید. مثلا اگر برای نخستین بار کنار دریا می روید. به او توضیح دهید دریا مثل وان حمام است ولی دیواره ندارد. دست تو در دست من است و مواظب تو هستم.

یادگیری زبان کودکان

برقراري ارتباط کلامی مقوله‌ای است خیلی مفصل‌تر از به زبان آوردن چند کلمه مختصر و مفید. و شاید همین کافی باشد تا بدانید وقتی کودک شما به حرف می‌افتد بیشتر از این‌که بفهمید دقیقا کدام کلمات را به زبان می‌آورد دنبال این هستید که زبان گفتاری او را متوجه شوید و بدانید دقیقا با این واژه می‌خواهد چه منظوری را برساند و چه نوع ارتباطی را با شما برقرار کند. این درست مثل زبان بزرگ‌ترهاست. زبان بچه‌ها پیچیدگی‌های خودش را دارد. به خصوص وقتی تازه می‌خواهند حرف بزنند. در این مواقع است که شما باید زبان آن‌ها را درک کنید؛ زبانی که گاهی بیانگر احساسات آنهاست، گاهی خشم‌شان را نشان می‌دهد، بعضی وقت‌ها خواسته‌هایشان را عیان می‌کند و خلاصه این‌که همیشه منظور خاصی پشت زبان بی‌زبانی آن‌ها نهفته، زبان گفتاری بچه‌هایی که تازه قرار است حرف زدن را یاد بگیرند.

وقتی او تازه به دنیا آمده است….

باورتان می‌شود؟ این اتفاق حتی ممکن است در چند روز ابتدایی که نوزاد شما تازه پا به این دنیای پر سر و صدا گذاشته است، واقع شود. نوزاد شما در همین چند روز ابتدایی تولد در مقابل صدای شما عکس‌العمل نشان می‌دهد و در برابر کنش‌های صورت شما مانند خنده، واکنش خواهد داشت. در 2 ماهگی او برای ابراز احساساتش از صدا‌ها استفاده می‌کند. دقیقا وقتی این صداهای نامفهوم از دهانش خارج می‌شود شک نکنید که منتظر پاسخی از طرف پدر و مادرش است. همه چیز خیلی ساده است. گاهی اوقات وقتی بچه گریه می‌کند گرسنه است و از والدینش می‌خواهد که به او غذا بدهند. در واقع در همین محدوده سنی است که او متوجه می‌شود با صدا‌ها می‌تواند پیرامون آنچه اطرافش اتفاق می‌افتد کنترل داشته باشد! شاید باورش برای شما سخت باشد اما نوزاد شما از‌‌ همان بدو تولد درصدد برقراری ارتباط است؛ به ویژه با پدر و مادرش که در دنیا برای او از هر چیز دیگری باارزش‌تر هستند!

وقتی او 2 ماهه می‌شود

در 2 ماه اولیه تولد نوزاد صداهای مخصوص به خودش را مثل ببل یا بغ بغ را از خودش در می‌آورد! این صدا‌ها معمولا زمانی به گوش شما می‌رسد که اوضاع مرتب است و نوزاد از شرایطش راضی است. در این مواقع وقتی والدین در مقابل این صدا‌ها واکنش نشان می‌دهند و با نوزاد خود حرف می‌زنند ناخودآگاه به او یاد می‌دهند که چطور باید در مقابل حرفی از طرف دیگران پاسخی بدهد و به نوعی آرام آرام به او یاد می‌دهند که چطور باید یک ارتباط کلامی دوطرفه برقرار کند. در این مواقع باید در چشم‌های نوزاد نگاه کرد و بعد با او حرف زد. در این صورت شما ارتباط چشمی و کلامی را همزمان به او یاد می‌دهید و برایش درونی می‌کنید. والدین باید در 3 ماهگی نوزاد خود شیوه صحبت را با او خیلی آرام و هوشیارانه تغییر دهند. به عنوان مثال اگر مادر به‌‌ همان زبان بچگانه سوال کند: امروز حالت چطور است؟ نباید بلافاصله سراغ جمله بعدی برود بلکه باید صبر کند تا نوزاد در مقابل این سوال او واکنشی نشان بدهد. اینجاست که نوزاد یاد می‌گیرد باید در مقابل حرف‌های مادرش واکنشی نشان بدهد. این واکنش می‌تواند‌‌ همان صدای ببل باشد یا یک خنده صدادار یا شاید هم فقط لبخند. مهم نیست نوزاد شما دقیقا متوجه شده باشد که شما چه گفته‌اید بلکه مهم این است که او بداند در برابر کنش گفتاری شما باید واکنشی نشان بدهد. در واقع شما یک قدم دیگر در راه آموزش برقراری ارتباط به او برداشته‌اید.

 

وقتی او 3 ماهه می‌شود….

تغییر بزرگ بعدی در یادگیری برقراری ارتباط در حدود 3 ماهگی نوزاد شما اتفاق خواهد افتد. در این مقطع سنی توانایی نوزاد شما برای تمرکز کردن بر ارتباط چشمی بالا می‌رود. در واقع او در مقابل چیزهایی که برایش جالب هستند توقف می‌کند و چشم‌هایش را به آن‌ها می‌دوزد. به خصوص اسباب‌بازی‌هاي براق با رنگ‌های شاد که می‌توانند خیلی براي نوزاد شما جالب توجه باشند. در این مرحله پدر و مادر می‌توانند اسباب بازی‌هاي جذاب برای نوزاد را بردارند و نزدیک او ببرند و درباره آن با نوزاد خود صحبت کنند. والدین می‌توانند یک عروسک را بردارند و آن را نزدیک صورت نوزاد خود بگیرند، تکانش بدهند و به نوزاد بگویند: این عروسک را نگاه کن!

این اتفاق کمک می‌کند تا نوزاد بین اشیا و گفتار ارتباط برقرار کند. چون شما دقیقا با او درباره آن عروسک صحبت کرده‌اید. این موضوع یکی از اصول اولیه برقراری رابطه است. فراموش نکنید برای بالا بردن توانایی گفتاری نوزاد هیچ چیز مهم‌تر از صحبت کردن با او نیست. محققان معتقدند صحبت مستقیم درباره هر چیزی یا هر اتفاقی که توجه نوزاد شما را به خود جلب کرده است می‌تواند بهترین راهکار باشد. اگر شما این اصول اولیه را به خصوص در 6 ماه ابتدایی تولد نوزاد رعایت کنید و البته جدی بگیرید در واقع کمک بزرگی به او کرده‌اید تا توانایی ضروری برقراری ارتباط را فرا بگیرد. باور کنید این مهم کم از غذا دادن، عوض کردن پوشک و تمیز نگه داشتن نوزاد، حمام کردن او و دکتر بردنش نيست.

البته لازم نیست از این بابت خیلی نگران باشید چون محققان بر این عقیده‌اند که بیشتر والدین بدون اینکه متوجه باشند این آموزش را به طور کاملا طبیعی و ناخودآگاه به نوزاد خود می‌دهند.

کار‌شناسان هیچ‌وقت بر سر این‌که چه مقدار از توانایی گفتاری همه ما در زمان نوزادی ذاتی است و چقدر از آن را از پدر و مادر خود یاد می‌گیریم، به اتفاق نظر نرسیده‌اند.

در عین حال بیشتر پدر و مادر‌ها کاملا ناخودآگاه در برابر کنش نوزادان خود بدون اینکه قصد جدی برای آموزش آن‌ها داشته باشند، واکنش نشان می‌دهند. با این حال راهکارهایی وجود دارد که اگر والدین آن‌ها را در دستور کار خود قرار دهند می‌توانند توانایی گفتاری نوزاد خود را هم بالا ببرند. اصلی‌ترین این راهکار‌ها‌‌ همان گفت‌وگوی مستقیم با نوزاد است که مهارت برقراری ارتباط او و البته توانایی گفتاری‌اش را افزایش می‌دهد:

1-گفتگو را به بخش ثابت ارتباط خود با نوزادتان تبدیل کنید. مثلا وقتی او را حمام می‌کنید، وقتی به او غذا می‌دهید یا وقتی با او بازی می‌کنید، در همه این زمان‌ها می‌توانید با او حرف بزنید.

2-وقتی از خود صدا درآورد یا دست و پایش را برای شما تکان داد حتما پاسخ او را با حرف یا لبخند بدهید. او برای برقراری ارتباط سهم خود را انجام داده و حالا نوبت شماست که سهم خودتان را انجام بدهید.

-3 از نوزاد خود سوال بپرسید، درست همانطور که از یک بچه بزرگ‌تر که توانایی پاسخ دارد، می‌پرسید. البته طبیعی است که نوزاد نمی‌تواند جواب معقولی به شما بدهد! اگر او یک لبخند بزند، اخم بکند یا خنده‌های ریزی تحویل شما بدهد یعنی اینکه در تلاش است پاسخ سوال شما را بدهد و این تلاش او قطعا ستودنی است!

-4 ممکن است برای نوزاد خود کتاب بخوانید، یا اینکه عکس‌های داخل کتاب را به او نشان بدهید و درباره‌شان صحبت کنید. در عین حال نباید توقع داشته باشید که نوزاد شما واکنشی بیشتر از دست و پا تکان دادن یا درآوردن صداهایی مثل ببل نشان بدهد هر چند هیچ‌وقت برای اینکه نوزاد شما یاد بگیرد خواندن و گوش دادن هم جنبه‌های دیگری از برقراری ارتباط هستند، دیر نیست بنابراین شما تلاش خودتان را بکنید.

5- بیشتر پدر و مادر‌ها بی‌صبرانه منتظر شنیدن اولین کلمه از زبان نوزادشان هستند. اگرچه کار‌شناسان معتقدند پدر و مادر‌ها باید منتظر باشند تا کوچولوی آن‌ها وقتی که با آن‌ها صحبت می‌کند حواسشان را به آن‌ها بدهند و البته صدای خوشایندی مانند خنده و قهقهه از او بشنوند.

رازهای بد نباید راز بمانند

کودک باید یاد بگیرد درباره رازهایی که او را نارحت می‌کنند حرف بزند.

به کودک باید یاد داد که بین راز خوب و بد تفاوت وجود دارد.

 

رازهای خوب (مثلا خرید پنهانی هدیه) را می‌توان مخفی نگه داشت

اما رازهای بد را باید به فرد مورد اعتماد گفت.


برای این کودک بتواند چنین کند باید اعتماد به نفس داشته باشد

و این در امنیت روانی حاصل می‌شود. یادتان باشد،

بزرگترین ابزار کودک‌آزار مخفی‌کاری است؛ “این رازی بین من و تو است”.

کودک باید بداند هر رازی که ناراحتش می‌کند یا بر خلاف میلش است نباید راز باقی بماند.

مزیت سفر برای کودکان

🔅۱- کودکان صبر و حوصله را یاد می گیرند.

🔅۲- کودکان استقلال و مسئولیت پذیری را یاد می گیرند.

🔅۳- آگاهی های فرهنگی در کودکان ایجاد می شود.

🔅۴- پیوند خانوادگی تان قوی تر می شود.

🔅۵- تجارب یادگیری کودکان افزایش می یابد.

🔅۶- نمرات درسی کودکان بهبود می یابد.

🔅۷- کودکان بر روی جمع آوری خاطرات شگفت انگیز تمرکز می کنند.

🔅۸- کودکان اجتماعی می شوند و راحت تر دوست پیدا می کنند.

🔅۹- کودکان یاد می گیرند که چگونه تحمل کنند و عادت های بهتر را فرا بگیرند.

🔅۱۰- کودکان در مهارت های تصمیم گیری گروهی تبحر می یابند.

🔅۱۱- کودکان یاد می گیرند که چگونه با شرایط مختلف منطبق شوند.

🔅۱۲- کودکان و والدین با یکدیگر یاد می گیرند.

نکته ای در تربیت صحیح

والدینی که با پاسخ کوتاه فرزند را مجبور می کنند از آنها اطاعت کند،

به هیچ عنوان روش درستی برای تربیت کودک خود انتخاب نکرده اند.

با گفتن عبارت: «برای اینکه من می گم!» باعث می شوید تا کودک هرگز به چرایی مسایل فکر نکند و اينگونه قدرت تحلیل و پرسش‌گرایی را از او می گیرید.

گفتن عبارتی همچون: «هر چه من می گویم را باید انجام دهی»

به این مفهوم است که هیچ احترامی برای فرزند خود قایل نیستید و او نیز در مقابل به شما احترام نخواهد گذاشت.

برای تربیت صحیح فرزندان، برای پاسخ به سوالات او زمان بگذارید و

با صبر کامل و مرتبط به او پاسخ بدهید، تا جايي كه احساس كنيد پاسخ مناسب و در خور داده ايد…
بعد از آن ميتوانيد در برابر اصرار او سكوت كنيد…

علل بي ادبي و بد رفتاري كودك

١- نياز به توجه

٢- تناقض در رفتار والدين

٣- احساس بي پناهي و طرد شدگي

٤- احساس غم و اضطراب

٥- بالا بودن استاندارد هاي والدين بدون توجه به شرايط سني كودك

٦- فشار و سخت گيري والدين

٧- تنبيه

٨- رفتار ناعادلانه و غير منصفانه

٩- مقايسه و تبعيض

راه های کاهش تنش بین خواهر و برادرها

یکی از مهم ترین راه های کاهش تنش بین خواهر و برادرها در خانواده مواجه کردن بچه ها با پیامد رفتارشان است.

با اصول رفتاری در مواجهه با دعوای خواهر و برادرها آشنا شوید.

به گزارش نبض ما به نقل از سلامت نیوز، خواهر و برادرها ممکن است به خاطر سطحی ترین مسائل با هم دعوا کنند،

مثل اینکه کجا بنشینند، کی به کی دست می‌زنه، پدر کدامیک را بیشتر دوست داره… به نظرتان آشنا می‌رسد؟

بله چون دعوای بچه‌ ها جزئی از بزرگ شدن آنهاست. کارهایی هست که والدین می‌توانند برای به حداقل رساندن دعوای بچه‌ ها انجام دهند.

1. دعوای بچه‌ ها را نادیده بگیرید.

البته این توصیه باید با این احتیاط همراه باشد که در دعوای بچه‌ ها با هیچ آسیبی (جسمی، احساسی یا فکری) همراه نباشد. در این موارد حتماً باید مداخله کنید. اما بیشتر دعوای بچه‌ ها فقط کل‌کل و مشاجره عادی است و مداخله والدین فقط حل کردن مشکل توسط خود بچه‌ ها و آشتی کردنشان را کندتر می‌کند. خیلی وقت‌ها دعوا کردن راهی برای بچه‌ ها برای جلب توجه است و برای بعضی از آنها، توجه منفی از توجه نکردن بهتر است.

اگر والدین دعوای بچه‌ ها را نادیده بگیرند و اجازه ندهند آن به مرکز خانه تبدیل شود، آنها دیگر دلیلی برای دعوا کردن نخواهند داشت. مادری بود که یکی از اتاق‌های خانه را اتاق دعوا نامیده بود و هروقت بچه‌ ها می‌خواستند دعوا کنند او از آنها می‌خواست که به آن اتاق بروند و تازمانی که مشکل شان را حل نکرده‌اند از اتاق بیرون نیایند. تنها دلیلش هم این بود که دوست نداشت سروصدا و مشاجره بشنود.

۲. در برخورد با رفتارها و دعوای بچه‌ ها ، حفظ برابری دو طرف ضروری است.

یکی از دام‌هایی که ممکن است والدین در آن گرفتار شوند این است که تلاش کنند بفهمند چه کسی دعوا را شروع کرده است، و کی چه گفته است و بعد چه چیز باعث بدتر شدن دعوا شده است. جانب‌گیری کردن یا تعیین مجازات‌های متفاوت زمینه را برای برچسب قربانی و قلدر زدن فراهم می‌کند. در اکثر موارد، مجازات بچه‌ها باید یکسان باشد: بدون هیچ استثنا. هدف باید این باشد که میل به برد و باخت را در دعوای بچه‌ ها از بین ببرید.

۳. به بچه‌ها راه‌هایی آموزش دهید که با آرامش و همکاری برای مشکلات شان راه‌حل پیدا کنند.

حتی بچه‌های خیلی کوچک مسائل ابتدایی عدالت و جنگ نکردن را درک می‌کنند. درمورد دعوا کردن و راه‌های دیگر برای حل مشکلات با فرزندانتان صحبت کنید. همیشه قوانینی برای کارهایی که برای حل مشکلات شان می‌توانند بکنند و نمی‌توانند بکنند تعیین کنید (مثلاً داد کشیدن، گریه کردن، زد و خورد). از آنها بخواهید ایده‌های خود را مطرح کنند و بعد امتحانشان کنند. ممکن است از راهکارهایی که پیشنهاد می‌کنند متعجب شوید ولی آنها خودشان خوب می‌دانند که چه چیزی برایشان موثرتر است.

بچه‌های یک خانواده همیشه سر اینکه شب چه فیلمی تماشا کنند دعوا داشتند. والدین گفتند که دخالتی در این قضیه نمی‌کنند اما هر فیلمی که هر دو بچه‌ها تمایلی به دیدن آن نداشتند را در لیست “ندیدنی‌ها” قرار می‌دادند. اگر بچه‌ها همه فیلم‌هایی که پیشنهاد می‌شد را رد می‌کردند، آنوقت آن شب بدون دیدن فیلم باید می‌خوابیدند. بعد از اینکه این اتفاق یکبار افتاد، خواهر و برادر تمایل بیشتری برای توافق کردن سر یک فیلم پیدا کردند.

۴. وقتی بچه‌ها با هم کنار می‌آیند، آنها را تشویق کنید.

تحسین و تمجید کمک بسیار زیادی به ایجاد رفتارهای مثبت در بچه‌ها دارد. رمز کار این است که دعوای بچه‌ ها را نادیده گرفته و وقتی درست رفتار می‌کنند به آنها توجه کنید. بچه‌ها خیلی زود متوجه این موضوع می‌شوند.

۵. الگوی خوبی باشید.

وقتی خودتان مدام با هم دعوا کنید، نمی‌توانید انتظار داشته باشید که بچه‌هایتان اصلاً با هم دعوا نکرده و خوش‌رفتاری کنند. والدین باید الگوی بچه‌ها در طریقه برخورد و رفتار با هم باشند.

۶. در زمان‌های فشار هم آرامش خود را حفظ کنید.

بچه‌ها با دقت می‌بینند که والدین شان چطور در زمان عصبانیت، مخالفت با چیزی یا بررسی مشکلات رفتار می‌کنند. در زمان‌هایی که تحت فشار هستید هم خوددار باشید و خونسردیتان را حفظ کنید تا الگوی خوبی برای فرزندانتان باشید. اگر بچه‌ها اینقدری بزرگ هستند که درک کنند، می‌توانید با آنها در مورد احساسی که در زمان عصبانیت در بعضی موقعیت‌ها دارند با آنها حرف بزنید. از بچه‌ها بخواهید که نمایشی بازی کنند که مثلاً عصبانی هستند و از آنها بخواهید ببینند به جز دعوا کردن و داد کشیدن چه رفتارهای دیگری می‌توانند از خود نشان دهند.

۷. واکنش های مربوط نشان دهید.

بچه‌ها به دلایل مختلفی با هم دعوا می‌کنند و واکنش والدین به آنها در زمانی که باید مداخله کنند به شکل دادن وضعیت دعوا کردن آنها در آینده کمک می‌کند.اگر والدین داد بزنند، دست‌پاچه شوند یا عصبانی شوند و از الفاظ زشت استفاده کنند، نتیجه این خواهد شد که آن رفتار آزاردهنده در دعواهای بچه‌ها دوباره تکرار خواهد شد.

۸. سعی کنید موقعیت‌های دعوا کردن را از بین برده یا به حداقل برسانید.

همه دلایل دعوای بچه‌ ها را پیدا کنید و تلاش کنید آن دلایل را از میان بردارید. اگر هر شب سر اینکه چه کسی روی چه صندلی بنشیند دعوا می‌کنند، سعی کنید برای آنها سر میز جا مشخص کنید و بعد اگر لازم بود به صورت چرخشی جایشان را عوض کنید. آیا سر رنگ‌ چیزهای مختلف دعوا می‌کنند؟ برای آنها رنگ ها‌ی مشابه بخرید. اگر سر اندازه تکه پیتزا یا دسری که به آنها داده‌اید این دعوا دارند، قانون بگذارید که کسی که به تکه کردن غذا کمک می‌کند می‌تواند خودش تکه موردعلاقه خودش را انتخاب کند.

باید بدانید که چه زمان فرزندانتان در بدترین حالت خود هستند، مثلاً کی خسته یا گرسنه هستند یا روز بدی را پشت سر گذاشته‌اند، و تا جایی که ممکن است موقعیت دعوای آنها را از بین ببرید. بچه‌ ها باید بدانند که آنها را به یک اندازه دوست دارید و صرفنظر از رفتارشان، به یک اندازه خاص هستند. گاهی‌ اوقات یک آغوش و یک بوسه تنها چیزی است که فرزندتان به آن نیاز دارد.

تنش میان بچه ها

بچه ها به دلایلی با هم بحث و دعوا می کنند و همدیگر را اذیت می کنند.در این مقاله به عللی اشاره میشود که شاید در مورد فرزندان شما هم صدق کند.

گاهی آنها خسته،عصبی و گرسنه هستند،گاهی نیز به دنبال جلب توجه هستند،گاهی میخواهند قدرت خود را اثبات کنند و گاهی نیز دنبال یک همبازی و همراه می گردند.

اگر بدانید بچه ها چرا با هم دعوا می کنند شاید این موضوع بتواند به شما کمک کند تا بدانید چه کاری را باید انجام دهید تا این تنش ها کاهش یابد و روابط دوستانه تری بین بچه ها حاکم شود.

این علل می تواند عوامل زیر باشد باشد:

* توجه نکردن به نیازهای اساسی آنان

در نظر بگیرید شما مشغول تمیز کردن،نظافت و یا در حال صحبت با یکی از دوستان هستید،یا ساعتی است که مشغول مکالمه تلفنی هستید،در همین لحظه دعوا و جنگ فرزندان شما اوج می گیرد

(مامان اون منو زد،کتابم را گرفت،مامان اون منو هل داد،مامان داره به من دهن کجی می کنه و (…

شاید اگر شما کار خود را رها کرده و به این بیندیشید که چه چیزی در حال حاضر حرف اول را می زند؟ بتوانید مشکل را کمی حل کنید.

وقتی بچه ها خسته،گرسنه و عصبی هستند،احساس لذت، شادی و همکاری با یکدیگر را ندارند،اگر به آنها کمک کنید چند دقیقه استراحت کنند،اگر خسته و خواب آلود هستند به آنها کمک کنید تا کمی بخوابند،یک خوراکی یا نوشیدنی خنک به آنها بدهید و یا یک کار جالب را برای آنها تدارک ببینید ممکن است به طور شگفت انگیزی جوّ صلح و آرامش به خانه حکمفرما شود.


* تلاش برای بدست آوردن توجه:

بعضی اوقات برای اینکه بچه ها توجه والدین را جلب کنند وارد یک عادت بد و چرخه معیوب میشوند.تا زمانی که آنها ساکت،آرام و منطقی هستند و با هم همکاری و بازی می کنند،شما سرگرم کارهای خودتان هستید و هیچ توجهی به آنها ندارید.اما بلافاصله که جنگ و دعوا را با هم شروع میکنند شما سر صحنه حاضر می شوید،با آنها حرف می زنید،حتی آنها را دعوا می کنید،نصیحت میکنید و برای آنها وقت می گذارید.اگر در خانه شما این حالت وجود دارد،وقت آن است که با یک برنامه ریزی صحیح و تجدید نظر در برنامه های گذشته تصمیم بگیرید:

* زمانی که فرزندان شما رفتار خوب و مناسب دارند،به آنها توجه کنید و آنها را تشویق و تحسین کنید.به طور مثال وقتی می بینید آنها مشغول بازی با یکدیگر هستند و در آن زمان رفتار دوستانه ای با هم دارند با یک بستنی یا میوه سراغ آنها بروید و بگویید:چقدر لذت می برم از اینکه می بینم شما به این خوبی با هم بازی می کنید و با هم دوست هستید و …

* سعی کنید نسبت به دعواها و جر و بحث های کوچک بی توجه باشید،گویی نه چیزی می بینید و نه چیزی می شنوید،سرگرم کار خودتان شوید،خونسرد و آرام بمانید و از نگاه کردن به آنها اجتناب کنید.بعضی مواقع لازم است کارهای بچه ها را نادیده بگیرید.البته مشروط به این که هیچکدام از آنها در معرض آسیب و خطر نباشند.اگر می بینید اوضاع خارج از کنترل نیست،ممکن است ترک کردن اتاق یا گوش دادن به یک موسیقی برای شما مفید باشد.چشم پوشی و نادیده گرفتن، زمانی بهتر اثر دارد که شما سعی می کنید زمانی که بچه ها رفتارهای خوب و مناسب دارند به آنها توجه کنید و آنها را تحسین و تشویق کنید.

به بچه ها بیاموزید که توجه را به روش مثبتی بطلبند و با رفتارهای منفی متوسل به جلب توجه نشوند.مثلا به فرزند خود بگویید: موقعی که دلت می خواد من بغلت کنم و نوازشت کنم به من بگو.من همیشه نمی توانم برای یک مدت طولانی با تو بازی کنم اما می توانم زمانی را برای خواندن کتاب برای تو بگذارم،جیغ و فریادهای تو گوش مرا اذیت می کند،سعی کن شانه هایم را تکان دهی و آرام خواسته ات را بگویی.زمانی را به هر کدام از بچه ها اختصاص دهید.

مطالعات نشان داده که توجه یک به یک با زمان 20- 15 دقیقه برای هر بچه در طول روز بطور قابل توجهی از رفتارهای پرخاشگرانه و نق زدن او می کاهد.

مثل: بازی کردن با او،خواندن کتاب برای او،یا بطور خیلی ساده درگیر کردن او در فعالیت های معمول روزانه (مثل،شستن ماشین، گردگیری،آشپزی و …) راه های خوبی برای توجه مثبت به کودک هست.


* مقایسه کردن کودکان با یکدیگر:

گاه شما متوجه نیستید ولی ممکن است به دلایل مختلف بچه ها را با یکدیگر مقایسه کنید.شاید فکر می کنید چنین مقایسه ای کودک را شرمنده کرده و انگیزه ای می شود تا او بهتر عمل کند،اما برعکس،مقایسه کردن باعث ایجاد حسادت و رشک در بچه ها می شود و روابط آنها را با هم خراب میکند.


به مثالهای زیر توجه کنید:

* سارا 5 ساله از جمع کردن اسباب بازی هایش امتناع می کند.

مادر:
ببین من از برادرت می خواهم که اسباب بازی هایش را جمع کند،بلافاصله این کار را انجام می دهد، چقدر کار خوبی می کند اما تو هیچ وقت اسباب بازی هایت را جمع نمی کنی.

احساس سارا:

برادر من خوب است،خیلی خوب است،ولی من از او متنفرم.

بهتر است مادر اینطور بگوید:سارا اسباب بای هایت کف اتاق است ممکن است کسی روی آنها پا بگذارد و بشکند،لطفا آنها را جمع کن و بگذار داخل سبد.

* مادر به پسرش که در حال مطالعه یک کتاب است نگاه می کند و می گوید:

تو پسر عجیبی هستی،چقدر دلم می خواست برادرت هم مثل تو کتاب خوان بود،او همیشه در حال دویدن و سر و صدا کردن است،او هیچوقت خواندن را یاد نمی گیرد،نگران او هستم.

احساس کودک:

* احساس غرور از اینکه مادر خوشحال است.

* اگر یک زمانی نتوانم به این خوبی مطالعه کنم مادر در مورد من هم همین را خواهد گفت؟

* من بهتر از برادرم هستم .او بی ارزش و سر به هواست.

بهتر است مادر اینگونه بگوید:

آفرین که مشغول خواندن کتاب هستی.کتاب جالبی است؟ شرط می بندم که تو یک کتاب خوان خوب هستی.

* علی 4 ساله پشت میز غذا خوری می نشیند و شام خود را می خورد.

مادر: تو پسر بزرگی هستی،موقع غذا خوردن مثل بچه ها خودت را کثیف نمی کنی.

احساس کودک:

من از یک بچه خردسال بهترم!!! ولی هنوز خوب نیستم.

بهتر است مادر اینطور بگوید:

من دیدم که تو همه غذاتو خوردی و با دستمال صورتت را پاک کردی،آفرین پسرم تو واقعا آداب غذا خوردن را یاد گرفتی.

هر کدام از فرزندان شما علایق و شخصیت واحد و خاصی دارند.علایق و صفات آنها را تشویق و تحسین کنید.از مقایسه کردن آنها اجتناب کنید و سعی نکنید آنها را به رقابت کردن با هم بیندازید.گفتن اینکه: آفرین نقاشی و رنگ آمیزی ات را دوست دارم بهتر است تا اینکه بگویید،آفرین بهتر از سارا نقاشی می کشی.

*توانایی متفاوت کودکان در همکاری و بازی کردن با هم.

به نظر می رسد بعضی از بچه ها یک توانایی خاصی برای جذب خواهر یا برادرشان به بازی دارند ولی عده ای از بچه ها در این زمینه مشکل دارند و زود به این نتیجه می رسند که باید با بحث و دعوا برادر یا خواهرشان را درگیر بازی کنند..یعنی هدف اصلی آنها این است که با خواهر یا برادرشان بازی کنند اما نمی دانند چگونه باید شروع کنند و این کار را انجام دهند.شما به کرات این جملات را از زبان فرزندانتان شنیده اید (باید با من بازی کنی،مامان ببین نمی خواد با من بازی کنه،من حوصله ام سر رفته .اصلا حالا دیگه نوبت منه که پلی استیشن بازی کنم و …)

شما می توانید به فرزندانتان بیاموزید که چگونه با یکدیگر ارتباط بهتری برقرار کنند.به بچه ها کلماتی را یاد دهید که باعث بازی بهتر و همکاری بهتر آنها شود.

به طور مثال: آیا ممکن است با من بازی کنی؟ و یا آیا ممکن است من با اسباب بازی هایت بازی کنم؟ خواهش می کنم،من حوصله ام سر رفته است،دوست دارم با هم بازی کنیم.فعالیت هایی را تدارک ببینید که برای سنین مختلف جالب باشد و بچه های با گروه سنی متفاوت بتوانند و علاقمند باشند که آنها را انجام دهند.بچه های بزرگتر خیلی زود از بازی با بچه های کوچکتر خسته می شوند،چرا که بچه های کوچکتر می خواهند بازی کنند اما مهارت های محدودی دارند.به بچه های بزرگتر یاد دهید که چگونه برای وادار کردن بچه های کوچکتر به بازی به آنها تکالیف ساده بدهند. وقتی را برای هر کدام از فرزندان خود اختصاص دهید و با آنها فعالیت هایی را انجام دهید که متناسب با سن،علایق و نیازهای آنهاست.

شرایطی را ایجاد کنید که هر کودکی احساس کند بی نظیر و خاص است.لازم نیست و یا حتی ممکن نیست که با بچه ها بطور مساوی رفتار کنید.

بازی های فکری کودکان

اگر چه بخشی از هوش کودک به ژن بستگی دارد، ولی علم به وضوح نشان داده که رشد مغز کودک تا حدود زیادی به تجارب اولیه نوزاد و استفاده از اسباب بازی های مختلف وابسته است. نگران نباشید، پرورش و رفتار مثبت با کودکان موجب ساخته شدن میلیون ها اتصالات مغز می شود که هر یک از آنها به رشد زبان، مهارت های حل مسائل و ضریب هوشی عاطفی کودک و…منجر می گردد. مهم این است که سخت تلاش کنید و با استفاده از حواس کودک و تلفیق آموزش و تفریح بتوانید هوش و توانایی کودک را برای یادگیری بهبود ببخشید.

با انجام فعالیت های ساده و سر گرم کننده حتی در زمان غذا دادن به نوزادان می توانید یاد گیری آنها را بهبود ببخشید. همه ما به محض اینکه نوزادمان به دنیا می آید و سالم است، خدا را شکر می کنیم و خوشحال می شویم؛ ولی در عین سلامت از هوش درخشانی نیز بهره مند باشد.در مورد هوش خارق العاده ای که منجر شودکودک ما به دانشگاه راه پیدا کند، صحبت نمی کنیم، بلکه منظور سلامت فکری کودک برای گذران یک زندگی بی دغدغه است.

یاد دادن معنی کلمات به کودک
با کودک خود به آرامی صحبت کنید و معنی کلمات را با نشان دادن اشیا به آنها آموزش دهید. این کار یادگیری کودک را افزایش می دهد. هیچ گاه با کودک خود تمسخر و یا با الفاظ بد صحبت نکنید، آنها ماه ها قبل از اینکه بتوانید حرف بزنند، معنی کلمات شما را درمی یابند.

راجع به صدا از کودک بپرسید
هنگامی که کودک خود را به پیاده روی می برید و صدای واق واق یک سگ را می شنوید، از او سوال کنید که چه صدایی شنیده است و خود آن را پاسخ دهید. واق واق این کار موجب می شود که در نهایت کودک شما سعی کند این صدا را تقلید کرده و با آن آشنا شود و یا هنگامی که باران شروع به باریدن می کند، اجازه دهید که چند قطره از آن به صورت کودک شما برخورد کند! نگران نباشید، هیچ نوزادی با چند قطره باران یخ نمی زند ولی این امر موجب می شود که حساسیت فیزیکی را درک کند و سپس روی او را بپوشانید و به خانه ببرید.

با کودک حرف بزنید
با کودک خود یک مکالمه دو سویه داشته باشید و به او فرصت پاسخ دهی بدهید. حتی اگر این پاسخ یک لبخند باشد، ولی انتظار شما برای گرفتن پاسخ از کودک مهم است و کودک متوجه می شود که واکنش او برای شما اهمیت دارد و مفهوم تبادل (دادن و گرفتن) را به کودک آموزش می دهد. می توانید با او بازی کنید اشیای مختلف را دست او بدهید و از او بخواهید که آن شی را به شما بدهد و نام آن تکرار کند و سپس شما از او تشکر کرده و مجددا آن شی و یا جسم دیگری را به او بدهید.

افزایش هوش اجتماعی کودک
با تمام اطرافیان تان با لبخند و مودبانه برخورد کنید حتی با فروشنده ای که کیسه های خریدتان را تا ماشین شما می آورد. این کار علاوه بر آموزش لبخند و رعایت ادب به کودکان، هوش اجتماعی آنها را افزایش می دهد. به یاد داشته باشید که کودک تان به شما نگاه می کند و از هر نوع تعامل و رفتار شما درس می گیرد. مغز نوزادان، اطلاعات جدید را به بهترین نحو پردازش کرده(به خصوص زمانی که در محیط های آشنا قرار می گیرند) و سپس تمامی جزئیات را به صورت اتوماتیک تجزیه و تحلیل می کند؛ مثلا هر روز در یک ساعت مشخص به پیاده روی بروید؛ ولی هر بار مسیر خود را تغییر دهید.

استفاده از زبان اشاره
استفاده از زبان اشاره را در گفت و گو با کودک فراموش نکنید. قبل از اینکه کودک یاد بگیرد حرف بزند، لازم است بیش از 80 عضله ای که در دهان و صورت او وجود دارد، به اندازه کافی رشد کنید. تکامل این عضلات بیش از یک سال زمان خواهد برد، ولی با زبان اشاره کودک خیلی زود می تواندمنظور خود را به والدین بفهماند؛ مثلا با نشان دادن فنجان و شیر از والدین خود درخواست شیر کند.

با استفاده از این روش، بسیاری از مفاهیم را همچون متشکرم، لطفا و…را می توان به کودکان آموزش داد.

با توجه به پژوهش های انجام شده نوزادان از دو ماهگی می توانند تعداد را احساس کنند و

متوجه تغییرات تعداد اشیا می شوند. از دوازده ماهگی از آنها بخواهید که اسباب بازی های یکرنگ خود را طبقه بندی کنند.

جايگزينهايي به جاي دستور دادن

⚪️به او حق انتخاب دهيد.

“الان حمام ميري يا قبل از خواب؟” “بشقابتو توي سينك ميذاري يا روي كابينت؟”

به او حق انتخاب دهيد تا بتواند قسمتي از تصميم گيرى شما باشد.

ميتوانيد از او بپرسيد كي ميخواهد درس بخواند؟ چند ساعت تكاليفش طول ميكشد؟
اگر به مرحله نوجواني رسيده اند از آنها بخواييد برنامه ريزي كند و بعد به شما اطلاع دهد.

 

⚪️كار خوب را با لذت گره بزنيد تا نهادينه شود.

تشويق كردن و جايزه دادن و جدول ستاره ها تا هفت سالگي بهترين روش براي اموختن كار خوب است.

زماني كه انسان كادو و جايزه ميگيرد هورمون دوپامين كه هورمون شادي است ترشح ميشود

و به مرور كودك شرطي ميشود و كار خوب در او نهادينه ميشود.