obd
JM School Tools - шаблон joomla Авто
Smaller Default Larger

پیرزن مهربان و نوروز


یكی بود یكی نبود غیر از خدای مهربان هیچ كس نبود.

روزی روزگاری در یكی از روستاهای استان اصفهان پیرزنی زندگی می‌كرد.

پیرزن خوش قلب قصّه‌ی ما به قدری مهربان بود كه تمام چشم و دل اهالی روستا به پیرزن بود.?

 

وقتی كسی بیمار می‌شد  پیرزن فوراً به خانه‌‌ او می‌رفت و تجربه‌هایی كه از مادرش یاد گرفته بود به آن‌ها منتقل می‌كرد .

البتّه به اضافه گیاهان دارویی

پیرزن نه تنها برای بیماری‌های اهالی روستا بلكه برای مشكلات آن‌ها نیز به مردم كمك ‌می‌كرد.

اهالی روستا همیشه دلشان می‌خواست به پاس تشكّر از زحمات پیرزن برای او كاری انجام دهند.

اما نمی‌دانستند چه كاری؟?
بالاخره یك روز تصمیم جدّی گرفتند .
همه می‌دانستند كه پیرزن حافظه‌اش ضعیف است.

آنها با همه‌ مردم توافق كردند كه در روستا حرفی از نوروز و هفت سین نزنند.

پیرزن آنقدر درگیر مشكلات زندگی خود و مردم بود كه اصلاً متوجّه عید نورروز نشد.

آن سال عید نوروز ساعت 2 نصف شب بود پسر پیرزن كه در شهر زندگی می‌كرد شب عید به او زنگ زد تا پیشاپیش عید نوروز را تبریك بگوید .

وقتی پسر پیرزن اسم عید آورد پیرزن ماتش برد و خود به خود گوشی از دستش افتاد و به طرف كوچه به راه افتاد.


او فكر می‌كرد كه مردم هم خبر ندارند كه امشب عید نوروز است .


جالب این بود كه وقتی به خیابان رسید

پرنده در آن جا پر نمی‌زد .?

پیرزن درمانده به طرف خانه‌اش راه افتاد وقتی در خانه را باز كرد

شور و شوق و نور و جشن و سرور در خانه پر بود .


?‍?‍?‍??‍?‍??‍?‍?‍??‍?????‍?‍?‍??‍?‍???‍?‍?‍?


 تمامی اهالی روستا برای دید و بازدید و تبریک عید نوروز به خانه پیرزن مهربان آمده بودند و برایش سفره‌ هفت سین چیده بودند .


??????????


 خلاصه آن شب همگی در كنار هم سال خوشی را تحویل كردند و عید نوروز آن سال یکی از بهترین خاطرات همه شد .

خواندن 98 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « حسنی ما یه بره داشت موشی کوچولو »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.