obd
JM School Tools - шаблон joomla Авто
Smaller Default Larger

خاله بهار و نوروز

 

بهار خانم که از راه رسید، همه‌جا گل بود و سبزه.

گنجشکه روی درخت جیک‌جیکی کرد و گفت: «بهار خانم خوش‌ آمدی. عیدی من را می‌دهی؟

 

بهار خانم تقی زد به تخم‌های گنجشک، جوجه‌ها بیرون آمدند. بهار خانم گفت: «این هم عیدی تو.»

درخت گفت: «بهار خانم خوش‌ آمدی به من هم عیدی می‌دهی؟»

 

بهار خانم یک مشت شکوفه ریخت روی شاخه‌های درخت.

درخت خوشگل شد. بهار خانم گفت: «این هم عیدی تو.»

 

کرمه سرش را از خاک بیرون آورد گفت: «بهار خانم خوش آمدی به من هم عیدی می‌دهی؟»

 

بهار خانم به ابرها نگاهی کرد و خندید. باران شرشر بارید.

کرمه خوش‌حال شد و دمش را تکان داد.

بهار خانم گفت: «این هم عیدی تو.» بعد هم رفت خانه خاله‌پیرزن.

خاله پیرزن کنار سفره هفت‌سین نشسته بود و داشت سین‌های سفره هفت‌سین را می‌شمرد.

یک سین کم داشت. به بهار خانم گفت: «یک سین کم دارم. حالا چه کار کنم؟ غصه‌دار شدم.»

 

بهار خانم گفت: «ناراحت نباش.»

بعد دست کرد توی جیبش و یک شاخه سنبل گذاشت توی سفره هفت‌سین

و گفت: «بفرما این هم عیدی تو خاله پیرزن.» و

این جوری شد که اون سال همه از بهار خانم عیدی گرفتند. بوی سنبل توی خانه خاله ‌پیرزن پیچیده بود.

خواندن 99 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « موشی کوچولو نوروز »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.