obd
JM School Tools - шаблон joomla Авто
Smaller Default Larger

کودک دندان‌ شیری

قصه  یکی از بهترین راه ها برای آموزش غیر مستقیم به بچه هاست.

داستان دندان شیری هم یک قصه کودک در مورد افتادن دندان های بچه هاست. در این مطلب دو قصه کودک در مورد دندان می توانید بخوانید.

 

قصه کودک دندان شیری

من روزبه هستم. تقریباً هفت سالمه. امسال باید برم کلاس اول. خیلی خوشحالم و هر روز وقتی از خواب بیدار می شم

حساب می کنم چند روز دیگه به باز شدن مدرسه ها مونده.

 

یه روز صبح وقتی بیدار شدم، یه چیز عجیبی اتفاق افتاده بود و منو خیلی ترسوند.

دندون جلویی من لق شده بود و کمی تکون می خورد. دویدم و رفتم جلوی آئینه و به دندونم نگاه کردم، آره اون لق شده بود.

خیلی ترسیدم. با خودم گفتم: من که همیشه حرف مامان و بابا رو گوش می کنم روزی سه بار مسواک می زنم، پس چرا دندونم داره می افته.

از اتاقم رفتم بیرون. رفتم پیش مامانم. مامانم گفت: چی شده، چرا این قدر ناراحتی؟ مگه کشتی هات غرق شده؟

گفتم: مامان جون!شما مگه نگفتی اگه خوب مسواک بزنم دندونام خراب نمی شن و سالم می مونن؟

مامانم گفت: آره عزیزم، مگه دندونت درد می کنه یا خراب شده؟

من دهنمو باز کردم و دندون لقمو به مامانم نشون دادم: ببین مامان، دندونم لق شده، داره می افته،

اگه بیافته خیلی زشت می شم، چه جوری برم مدرسه.


یه دفعه مامانم خندید و گفت: عزیزم دندون تو خراب نشده. اینا دندونای شیری تو هستند و تو این سن شروع به افتادن می کنند.

گفتم: دندونای شیری؟ یعنی چی؟

مامان گفت: عزیزم هر بچه ای که به دنیا میاد بعد از چند ماه شروع به دندون درآوردن می کنه،

این دندونا ۲۰ تا هستند و بعد از چند سال لق می شن و می افتن.

تو نباید ناراحت و نگران باشی، چون به جاش دندونای محکم تر و زیباتری درمیاری.

تازه وقتی بری مدرسه می بینی که دوستات هم چند تا دندون ندارن.

 

حالا که فهمیدم دندونام خراب نشده، خیلی خوشحال شدم. عصری وقتی بابام اومد خونه، بهش دندون لقمو نشون دادم.

بابام خندید و گفت: پسرم داره بزرگ می شه. بعد بهم گفت: عزیزم، به دندونات زیاد دست نزن و اجازه بده خودشون بیافتن، اینجوری بهتره.

منم گفتم: چشم باباجونم.

خواندن 128 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « دوستی گوزن و زرافه جیرجیرک و همسایه »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.