اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

سایت قدیم

مشاهده

آپارات

مشاهده

اینستاگرام

نکته ای در تربیت صحیح

والدینی که با پاسخ کوتاه فرزند را مجبور می کنند از آنها اطاعت کند،

به هیچ عنوان روش درستی برای تربیت کودک خود انتخاب نکرده اند.

با گفتن عبارت: «برای اینکه من می گم!» باعث می شوید تا کودک هرگز به چرایی مسایل فکر نکند و اينگونه قدرت تحلیل و پرسش‌گرایی را از او می گیرید.

گفتن عبارتی همچون: «هر چه من می گویم را باید انجام دهی»

به این مفهوم است که هیچ احترامی برای فرزند خود قایل نیستید و او نیز در مقابل به شما احترام نخواهد گذاشت.

برای تربیت صحیح فرزندان، برای پاسخ به سوالات او زمان بگذارید و

با صبر کامل و مرتبط به او پاسخ بدهید، تا جايي كه احساس كنيد پاسخ مناسب و در خور داده ايد…
بعد از آن ميتوانيد در برابر اصرار او سكوت كنيد…

پاک کردن مواد غذایی

سس گوجه فرنگی: سیاهی و لکه های ظروف مسی و برنجی را با استفاده از سس گوجه فرنگی برطرف کنید. کمی سس را روی تکه ای پارچه بریزید و آن را روی ظروف تان بکشید. درعرض چند دقیقه سیاهی آن ها برطرف می شود و رنگ براق مسی ظاهر می شود. سپس آن ها را با آب گرم بشویید و با حوله خشک کنید.

▪ آرد جو دوسر: دست های خیلی کثیف را می توان با آرد جو تمیز کرد. ابتدا کمی آرد جو دوسر را با آب مخلوط کنید تا به شکل خمیر درآید. این خمیر را به دستان تان بمالید و سپس با آب خوب بشویید.

▪ برنج: برای تمیز کردن داخل گلدان ها یا بطری ها می توانید از برنج استفاده کنید. حدود سه چهارم گلدان را با آب گرم پر کنید و یک قاشق غذاخوری برنج خام به آن اضافه کنید. کف دست تان را روی دهانه گلدان گذاشته چندبار آن را محکم تکان دهید. در انتها گلدان را خالی کرده، سپس آن را با آب بشویید.

▪ چای: اگر باغبانی می کنید بدانید که می توانید ابزار باغبانی زنگ زده را با چای تمیز کنید. مقداری چای سیاه غلیظ دم کنید و بگذارید تا خنک شود. سپس آن را در یک سطل بریزید. ابزار و لوازم زنگ زده را به مدت چندساعت در آن قرار دهید و بعد آن ها را با یک پارچه تمیز پاک کنید. توجه داشته باشید،حتما برای این کار از دستکش پلاستیکی استفاده کنید تا دستان تان سیاه نشود.

▪ گلیسیرین: با استفاده از گلیسیرین می توانید لکه های خشک شده شمع را پاک کنید. ابتدا تا جایی که امکان دارد، شمع خشک شده را بردارید، سپس یک تکه پنبه آغشته به گلیسیرین را روی آن قسمت بکشید تا کاملا تمیز شود.

▪ سودا (آب گازدار): سینک های استیل را با سودا برق بیندازید. پارچه ای را با سودا خیس کنید و سینک را با آن تمیز کنید، سپس با یک پارچه، آن را خشک کنید.

▪ آب اکسیژنه: یک گوش پاک کن را به آب اکسیژنه آغشته کنید و آن را روی صفحه کلید کامپیوتر بکشید تا تمام شیارهای ریز و منافذ آن تمیز و ضدعفونی شود.

▪ نشاسته ذرت: برای پاک کردن لکه های چرب روی فرش از نشاسته ذرت استفاده کنید.
ابتدا نشاسته ذرت را روی لکه ها بریزید و بگذارید ۱۵ تا ۳۰ دقیقه باقی بماند و بعد آن را با جاروبرقی تمیز کنید.

برگرفته از: مجله زندگی ایده آل
علل بي ادبي و بد رفتاري كودك

١- نياز به توجه

٢- تناقض در رفتار والدين

٣- احساس بي پناهي و طرد شدگي

٤- احساس غم و اضطراب

٥- بالا بودن استاندارد هاي والدين بدون توجه به شرايط سني كودك

٦- فشار و سخت گيري والدين

٧- تنبيه

٨- رفتار ناعادلانه و غير منصفانه

٩- مقايسه و تبعيض

زود خوابیدن موش موشی

در مورد اهمیت زود خوابیدن کودک همه می‌دانیم. عادت به دیر خوابیدن در طولانی مدت

باعث ایجاد خستگی در کودکان می‌شود. کودکانی که شب زود می‌خوابند و صبح زود بیدار می‌شوند،

در طول روز انرژی بیشتری برای بازی دارند و مغز آنها برای بخاطر سپاری اطلاعات بهتر عمل می‌کند.

عادت به زود خوابیدن از دوران خردسالی به کودک باید آموزش داده شود. تحقیقات نشان می‌دهد،

کودکانی که در خردسالی عادت به زود خوابیدن نداشتند در دوران نوجوانی و بزرگسالی احتمال ابتلا به چاقی

در آنها ۲ برابر است. در قصه آموزنده امروز داستان موش کوچولویی را داریم

که دوست داره دیر بخوابه و برای همین خیلی فرصتهای بازی با دوستانش را در روز از دست می‌دهد.

قصه های آموزنده تخیل پردازی کودکان یکی از بهترین راه‌ها برای انتقال مفاهیم آموزشی به کودکان هست.

 

توی یه دشت زیبا و سر سبز خانواده‌ای زندگی می‌کردن که به خانواده مموشیا معروف بودن ….مامان موشه و بابا موشه ده تا بچه داشتن. بین این ده تا بچه مموشیا یکیشون شبا دیر میخوابید اسمش موش موشی بود..

یه بچه موش زرنگ وناقلا..ازبس شبا دیر میخوابید روزا تا لنگ ظهرخواب میموند ..

خواهر و برادرش صبح زود میرفتن توی دشت مشغول بازی و شادی اما موش موشی قصه ما توخواب ناز بود…

وقتی بیدار میشد همه مموشیا خسته بودن  گشنه بودن و حال بازی کردن با موش موشی رو نداشتن.

موش موشی تنها یه روز رفت تا برای خودش یه خونه دیگه زندگی کنه ..

رفت و رفت و رفت تا رسید به خانوم جغده …

گفت: خانوم جغده من موش موشی بیام پسر شما شم؟من دوس ندارم شبا زود بخوابم ولی همه تو خونه ما زود میخوابن …

خانوم جغده که فهمیده بود موش موشی وقت نشناسه گفت: باشه پس امشبو بیا خونه ما ولی حق نداری تا صبح بخوابی …موش موشی خوشحال شد و زودی قبول کرد.

نصفی ازشب گذشته بود موش موشی گشنش شده بود آخه همیشه سرشب غذا میخورد.

گفت: خانوم جغده من غذا میخوام …

خانوم جغده گفت: ما تا نصف شب هیچی نمی خوریم آخه ما جغدیم…

موش موشی گفت: آخه من موشم سرشب غذا میخورم …

خانوم جغده گفت: ولی اگه میخوای با جغدا باشی باید تا نصف شب صبر کنی بعدشم باید تمام روز رو بخوابی…

موش موشی که فهمیده بود چه اشتباهی کرده زد زیره گریه و گفت: من میخوام برم پیش خانواده مموشیا…دلم براشون تنگ شده .

اگه برم خونمون قول میدم منم شبا زود بخوابم ..

خانوم جغده که دید موش موشی پشیمونه و دلتنگ پرید و موش موشی رو برد رسوند به خونه مموشیا..

همه که نگران موش موشی بودن بغلش کردن و بهش قول دادن همیشه باهاش بازی کنن …موش موشیم قول داد که مثه همه خونوادش شبا زود بخوابه تا روزا باهاشون تو دشت بازی و شادی کنه…

قصه ما به سر رسید موش موشی به خونش رسید .

سنجاب کوچولو

بچه‌ها خیلی زود دوست دارند همه کار بکنند و خواسته‌هایشان سریع پاسخ داده شود و هر چیزی که می‌خواهند برایشان محیا باشد. با آموزش صبر به کودکان ما سطح توقعات کودک را متعادل می‌سازیم

و در آینده یاد می‌گیرند که رسیدن به موفقیت در هر زمینه‌ای با صبر و شکیبایی محیا می‌شود و خیلی از مشکلات با صبر بهتر در آینده حل می‌شود.

در تحقیقات مشخص شده که کودکانی که صبورتر هستند، نمرات بهتری در دوران تحصیل بدست می‌آورند.

آموزش صبر به کودکان بین ۳ تا ۶ سالگی خیلی جدی باید صورت بگیرد

ابن قصه درباره صبر هست. در این قصه عجله سنجاب کوچولو برای انجام بعضی از کارها مشکلاتی برایش ایجاد می‌کنه

 

قصه کودکانه سنجاب کوچولو

سنجاب کوچولو هنوز آنقدر بزرگ نشده بود که بدون اجازه پدر و مادرش، بتواند به تنهایی از لانه خارج شود. اما خواهر بزرگترش را می‌دید که هر روز صبح، برای چیدن میوه به جنگل می‌رفت و با سبد پر از خوراکی‌های خوشمزه بر می‌گشت. سنجاب کوچولو هم آرزو می‌کرد کاش زودتر بزرگ شود تا بتواند به تنهایی از درختان بلند و پر شاخ و برگ بالا برود و هر قدر که دوست دارد فندق و بادام  و گردو و بلوط‌های خوشمزه و درشت بچیند.

یک روز که سنجاب کوچولو در لانه نشسته بود و داشت به بزرگ شدن خودش فکر می‌کرد، سنجاب‌های دیگر را دید که روی شاخ و برگ درختان جنگل بالا و پایین می پرند. او خیلی غصه خورد. چرا؟چون دلش می‌خواست مثل آنها به هر طرف که می‌خواهد برود.

وقتی پدر و مادرش از راه رسیدند به آنها گفت: من چه وقت می توانم به جنگل بروم؟ پدر گفت: وقتی که بزرگ شدی و توانستی یک سبد از میوه‌های این جنگل را بغل کنی و به خانه بیاوری! سنجاب کوچولو که فکر می‌کرد حالا بزرگ شده، گفت: این که کاری ندارد، من همین الان هم می‌توانم یک سبد پر ازمیوه‌های جنگل را بچینم و بیاورم! پدر سنجاب کوچولو که خیلی بچه‌اش را دوست داشت گفت: اگر تو می‌توانی به تنهایی به جنگل بروی فردا صبح به جنگل برو. حالا دیگر ما پیر شدیم اگر تو بتوانی یک سبد بلوط بیاوری ما خوش حال می شویم. سنجاب کوچولو تا این را شنید از ذوق تا صبح خوابش نبرد.

صبح روز بعد ، همین که آفتاب درآمد سنجاب کوچولو یک سبد برداشت و از لانه خارج شد. جنگل و همه آن چیزی که در آن وجود داشت. درختان بلند و در هم، میوه‌های خوشمزه و رنگارنگ، پرندگان پر سر و صدا و …. سنجاب کوچولو از دیدن آن همه زیبایی غرق لذت و تماشا شده بود. او موجوداتی را می‌دید که تا به حال ندیده بود: گله گوزن‌ها ، میمون‌هایی که از جلوی چشم او با سرعت بالا و پایین می رفتند و پرندگانی که از این شاخ به آن شاخ می‌پریدند…. سنجاب کوچولو که از شوق و ذوق نمی‌دانست باید چکار کند، بدون هدف این طرف و آن طرف می‌دوید و نمی‌دانست باید چه نوع میوه‌ای را از کدام درخت جدا کند. سنجاب کوچولو که حیران و سرگردان توی جنگل در حال حرکت بود، ناگهان چشمش به یک خرس قهوه‌ای افتاد.

اول خیلی ترسید، اما وقتی خنده خرس را دید، آرام شد و در پشت درختی ایستاد. خرس مهربان پرسید: نترس… چی شده… دنبال چی می گردی سنجاب کوچولو؟ سنجاب کوچولو کمی جرات پیدا کرد و گفت: دنبال میوه‌های خوشمزه می‌گردم. بخصوص بلوط‌های درشت… اما نمی دانم چرا از هر درختی بالا می‌روم بلوط پیدا نمی کنم؟ خرس مهربان خنده‌ای کرد و گفت: هر درختی یک نوع میوه دارد. تو اول باید درخت آن را بشناسی و بعد از آن بالا بروی.

مثلا اگر بلوط می‌خواهی باید از درخت بلوط بالا بروی. حالا دنبال من بیا تا درخت بلوط را به تو نشا ن بدهم ! سنجاب کوچولو وقتی دید خرس قهوه‌ای اینقدر مهربان است، دنبال او به راه افتاد تا به یک درخت بلوط رسیدند. سنجاب کوچولو که تا به حال درختی به این بزرگی و پر از میوه ندیده بود، بدون معطلی از درخت بالا رفت و شروع به چیدن بلوط کرد.

از این شاخه به آن شاخه… هرچه بلوط می‌دید می‌چید. سبدش کاملا پر شده بود. خرس قهوه‌ای که پایین درخت ایستاده بود فریاد زد: دیگر بس است. سبد تو پر از بلوط شده… ممکن است ازآن بالا بیفتی. اما سنجاب کوچولو که خیلی ذوق زده شده بود، به دنبال بلوط‌های درشت بالا و بالاتر می‌رفت. تا اینکه سبدش آنقدر سنگین شد که ناگهان از آن بالا به پایین پرتاب شد.

سنجاب کوچولو شانس آورد که در لابلای شاخ و برگ درختان آویزان شد، وگرنه معلوم نبود که چه بلایی ممکن است به سرش بیاید. خرس مهربان که در پایین درخت منتظر او بود، کمکش کرد و او را نجات داد، اما دیگر از سبد پر از بلوط خبری نبود، زیرا بلوط‌ها همه به اطراف درخت ریخته بودند و چند سنجاب بزرگتر داشتند آنها راجمع می کردند… آن وقت بود که سنجاب کوچولو از خرس مهربان خجالت کشید و با خودش فکر کرد که: پدر درست می گفت، من بزرگ نشده‌ام و بازهم باید صبر کنم.

راه های کاهش تنش بین خواهر و برادرها

یکی از مهم ترین راه های کاهش تنش بین خواهر و برادرها در خانواده مواجه کردن بچه ها با پیامد رفتارشان است.

با اصول رفتاری در مواجهه با دعوای خواهر و برادرها آشنا شوید.

به گزارش نبض ما به نقل از سلامت نیوز، خواهر و برادرها ممکن است به خاطر سطحی ترین مسائل با هم دعوا کنند،

مثل اینکه کجا بنشینند، کی به کی دست می‌زنه، پدر کدامیک را بیشتر دوست داره… به نظرتان آشنا می‌رسد؟

بله چون دعوای بچه‌ ها جزئی از بزرگ شدن آنهاست. کارهایی هست که والدین می‌توانند برای به حداقل رساندن دعوای بچه‌ ها انجام دهند.

1. دعوای بچه‌ ها را نادیده بگیرید.

البته این توصیه باید با این احتیاط همراه باشد که در دعوای بچه‌ ها با هیچ آسیبی (جسمی، احساسی یا فکری) همراه نباشد. در این موارد حتماً باید مداخله کنید. اما بیشتر دعوای بچه‌ ها فقط کل‌کل و مشاجره عادی است و مداخله والدین فقط حل کردن مشکل توسط خود بچه‌ ها و آشتی کردنشان را کندتر می‌کند. خیلی وقت‌ها دعوا کردن راهی برای بچه‌ ها برای جلب توجه است و برای بعضی از آنها، توجه منفی از توجه نکردن بهتر است.

اگر والدین دعوای بچه‌ ها را نادیده بگیرند و اجازه ندهند آن به مرکز خانه تبدیل شود، آنها دیگر دلیلی برای دعوا کردن نخواهند داشت. مادری بود که یکی از اتاق‌های خانه را اتاق دعوا نامیده بود و هروقت بچه‌ ها می‌خواستند دعوا کنند او از آنها می‌خواست که به آن اتاق بروند و تازمانی که مشکل شان را حل نکرده‌اند از اتاق بیرون نیایند. تنها دلیلش هم این بود که دوست نداشت سروصدا و مشاجره بشنود.

۲. در برخورد با رفتارها و دعوای بچه‌ ها ، حفظ برابری دو طرف ضروری است.

یکی از دام‌هایی که ممکن است والدین در آن گرفتار شوند این است که تلاش کنند بفهمند چه کسی دعوا را شروع کرده است، و کی چه گفته است و بعد چه چیز باعث بدتر شدن دعوا شده است. جانب‌گیری کردن یا تعیین مجازات‌های متفاوت زمینه را برای برچسب قربانی و قلدر زدن فراهم می‌کند. در اکثر موارد، مجازات بچه‌ها باید یکسان باشد: بدون هیچ استثنا. هدف باید این باشد که میل به برد و باخت را در دعوای بچه‌ ها از بین ببرید.

۳. به بچه‌ها راه‌هایی آموزش دهید که با آرامش و همکاری برای مشکلات شان راه‌حل پیدا کنند.

حتی بچه‌های خیلی کوچک مسائل ابتدایی عدالت و جنگ نکردن را درک می‌کنند. درمورد دعوا کردن و راه‌های دیگر برای حل مشکلات با فرزندانتان صحبت کنید. همیشه قوانینی برای کارهایی که برای حل مشکلات شان می‌توانند بکنند و نمی‌توانند بکنند تعیین کنید (مثلاً داد کشیدن، گریه کردن، زد و خورد). از آنها بخواهید ایده‌های خود را مطرح کنند و بعد امتحانشان کنند. ممکن است از راهکارهایی که پیشنهاد می‌کنند متعجب شوید ولی آنها خودشان خوب می‌دانند که چه چیزی برایشان موثرتر است.

بچه‌های یک خانواده همیشه سر اینکه شب چه فیلمی تماشا کنند دعوا داشتند. والدین گفتند که دخالتی در این قضیه نمی‌کنند اما هر فیلمی که هر دو بچه‌ها تمایلی به دیدن آن نداشتند را در لیست “ندیدنی‌ها” قرار می‌دادند. اگر بچه‌ها همه فیلم‌هایی که پیشنهاد می‌شد را رد می‌کردند، آنوقت آن شب بدون دیدن فیلم باید می‌خوابیدند. بعد از اینکه این اتفاق یکبار افتاد، خواهر و برادر تمایل بیشتری برای توافق کردن سر یک فیلم پیدا کردند.

۴. وقتی بچه‌ها با هم کنار می‌آیند، آنها را تشویق کنید.

تحسین و تمجید کمک بسیار زیادی به ایجاد رفتارهای مثبت در بچه‌ها دارد. رمز کار این است که دعوای بچه‌ ها را نادیده گرفته و وقتی درست رفتار می‌کنند به آنها توجه کنید. بچه‌ها خیلی زود متوجه این موضوع می‌شوند.

۵. الگوی خوبی باشید.

وقتی خودتان مدام با هم دعوا کنید، نمی‌توانید انتظار داشته باشید که بچه‌هایتان اصلاً با هم دعوا نکرده و خوش‌رفتاری کنند. والدین باید الگوی بچه‌ها در طریقه برخورد و رفتار با هم باشند.

۶. در زمان‌های فشار هم آرامش خود را حفظ کنید.

بچه‌ها با دقت می‌بینند که والدین شان چطور در زمان عصبانیت، مخالفت با چیزی یا بررسی مشکلات رفتار می‌کنند. در زمان‌هایی که تحت فشار هستید هم خوددار باشید و خونسردیتان را حفظ کنید تا الگوی خوبی برای فرزندانتان باشید. اگر بچه‌ها اینقدری بزرگ هستند که درک کنند، می‌توانید با آنها در مورد احساسی که در زمان عصبانیت در بعضی موقعیت‌ها دارند با آنها حرف بزنید. از بچه‌ها بخواهید که نمایشی بازی کنند که مثلاً عصبانی هستند و از آنها بخواهید ببینند به جز دعوا کردن و داد کشیدن چه رفتارهای دیگری می‌توانند از خود نشان دهند.

۷. واکنش های مربوط نشان دهید.

بچه‌ها به دلایل مختلفی با هم دعوا می‌کنند و واکنش والدین به آنها در زمانی که باید مداخله کنند به شکل دادن وضعیت دعوا کردن آنها در آینده کمک می‌کند.اگر والدین داد بزنند، دست‌پاچه شوند یا عصبانی شوند و از الفاظ زشت استفاده کنند، نتیجه این خواهد شد که آن رفتار آزاردهنده در دعواهای بچه‌ها دوباره تکرار خواهد شد.

۸. سعی کنید موقعیت‌های دعوا کردن را از بین برده یا به حداقل برسانید.

همه دلایل دعوای بچه‌ ها را پیدا کنید و تلاش کنید آن دلایل را از میان بردارید. اگر هر شب سر اینکه چه کسی روی چه صندلی بنشیند دعوا می‌کنند، سعی کنید برای آنها سر میز جا مشخص کنید و بعد اگر لازم بود به صورت چرخشی جایشان را عوض کنید. آیا سر رنگ‌ چیزهای مختلف دعوا می‌کنند؟ برای آنها رنگ ها‌ی مشابه بخرید. اگر سر اندازه تکه پیتزا یا دسری که به آنها داده‌اید این دعوا دارند، قانون بگذارید که کسی که به تکه کردن غذا کمک می‌کند می‌تواند خودش تکه موردعلاقه خودش را انتخاب کند.

باید بدانید که چه زمان فرزندانتان در بدترین حالت خود هستند، مثلاً کی خسته یا گرسنه هستند یا روز بدی را پشت سر گذاشته‌اند، و تا جایی که ممکن است موقعیت دعوای آنها را از بین ببرید. بچه‌ ها باید بدانند که آنها را به یک اندازه دوست دارید و صرفنظر از رفتارشان، به یک اندازه خاص هستند. گاهی‌ اوقات یک آغوش و یک بوسه تنها چیزی است که فرزندتان به آن نیاز دارد.

تنش میان بچه ها

بچه ها به دلایلی با هم بحث و دعوا می کنند و همدیگر را اذیت می کنند.در این مقاله به عللی اشاره میشود که شاید در مورد فرزندان شما هم صدق کند.

گاهی آنها خسته،عصبی و گرسنه هستند،گاهی نیز به دنبال جلب توجه هستند،گاهی میخواهند قدرت خود را اثبات کنند و گاهی نیز دنبال یک همبازی و همراه می گردند.

اگر بدانید بچه ها چرا با هم دعوا می کنند شاید این موضوع بتواند به شما کمک کند تا بدانید چه کاری را باید انجام دهید تا این تنش ها کاهش یابد و روابط دوستانه تری بین بچه ها حاکم شود.

این علل می تواند عوامل زیر باشد باشد:

* توجه نکردن به نیازهای اساسی آنان

در نظر بگیرید شما مشغول تمیز کردن،نظافت و یا در حال صحبت با یکی از دوستان هستید،یا ساعتی است که مشغول مکالمه تلفنی هستید،در همین لحظه دعوا و جنگ فرزندان شما اوج می گیرد

(مامان اون منو زد،کتابم را گرفت،مامان اون منو هل داد،مامان داره به من دهن کجی می کنه و (…

شاید اگر شما کار خود را رها کرده و به این بیندیشید که چه چیزی در حال حاضر حرف اول را می زند؟ بتوانید مشکل را کمی حل کنید.

وقتی بچه ها خسته،گرسنه و عصبی هستند،احساس لذت، شادی و همکاری با یکدیگر را ندارند،اگر به آنها کمک کنید چند دقیقه استراحت کنند،اگر خسته و خواب آلود هستند به آنها کمک کنید تا کمی بخوابند،یک خوراکی یا نوشیدنی خنک به آنها بدهید و یا یک کار جالب را برای آنها تدارک ببینید ممکن است به طور شگفت انگیزی جوّ صلح و آرامش به خانه حکمفرما شود.


* تلاش برای بدست آوردن توجه:

بعضی اوقات برای اینکه بچه ها توجه والدین را جلب کنند وارد یک عادت بد و چرخه معیوب میشوند.تا زمانی که آنها ساکت،آرام و منطقی هستند و با هم همکاری و بازی می کنند،شما سرگرم کارهای خودتان هستید و هیچ توجهی به آنها ندارید.اما بلافاصله که جنگ و دعوا را با هم شروع میکنند شما سر صحنه حاضر می شوید،با آنها حرف می زنید،حتی آنها را دعوا می کنید،نصیحت میکنید و برای آنها وقت می گذارید.اگر در خانه شما این حالت وجود دارد،وقت آن است که با یک برنامه ریزی صحیح و تجدید نظر در برنامه های گذشته تصمیم بگیرید:

* زمانی که فرزندان شما رفتار خوب و مناسب دارند،به آنها توجه کنید و آنها را تشویق و تحسین کنید.به طور مثال وقتی می بینید آنها مشغول بازی با یکدیگر هستند و در آن زمان رفتار دوستانه ای با هم دارند با یک بستنی یا میوه سراغ آنها بروید و بگویید:چقدر لذت می برم از اینکه می بینم شما به این خوبی با هم بازی می کنید و با هم دوست هستید و …

* سعی کنید نسبت به دعواها و جر و بحث های کوچک بی توجه باشید،گویی نه چیزی می بینید و نه چیزی می شنوید،سرگرم کار خودتان شوید،خونسرد و آرام بمانید و از نگاه کردن به آنها اجتناب کنید.بعضی مواقع لازم است کارهای بچه ها را نادیده بگیرید.البته مشروط به این که هیچکدام از آنها در معرض آسیب و خطر نباشند.اگر می بینید اوضاع خارج از کنترل نیست،ممکن است ترک کردن اتاق یا گوش دادن به یک موسیقی برای شما مفید باشد.چشم پوشی و نادیده گرفتن، زمانی بهتر اثر دارد که شما سعی می کنید زمانی که بچه ها رفتارهای خوب و مناسب دارند به آنها توجه کنید و آنها را تحسین و تشویق کنید.

به بچه ها بیاموزید که توجه را به روش مثبتی بطلبند و با رفتارهای منفی متوسل به جلب توجه نشوند.مثلا به فرزند خود بگویید: موقعی که دلت می خواد من بغلت کنم و نوازشت کنم به من بگو.من همیشه نمی توانم برای یک مدت طولانی با تو بازی کنم اما می توانم زمانی را برای خواندن کتاب برای تو بگذارم،جیغ و فریادهای تو گوش مرا اذیت می کند،سعی کن شانه هایم را تکان دهی و آرام خواسته ات را بگویی.زمانی را به هر کدام از بچه ها اختصاص دهید.

مطالعات نشان داده که توجه یک به یک با زمان 20- 15 دقیقه برای هر بچه در طول روز بطور قابل توجهی از رفتارهای پرخاشگرانه و نق زدن او می کاهد.

مثل: بازی کردن با او،خواندن کتاب برای او،یا بطور خیلی ساده درگیر کردن او در فعالیت های معمول روزانه (مثل،شستن ماشین، گردگیری،آشپزی و …) راه های خوبی برای توجه مثبت به کودک هست.


* مقایسه کردن کودکان با یکدیگر:

گاه شما متوجه نیستید ولی ممکن است به دلایل مختلف بچه ها را با یکدیگر مقایسه کنید.شاید فکر می کنید چنین مقایسه ای کودک را شرمنده کرده و انگیزه ای می شود تا او بهتر عمل کند،اما برعکس،مقایسه کردن باعث ایجاد حسادت و رشک در بچه ها می شود و روابط آنها را با هم خراب میکند.


به مثالهای زیر توجه کنید:

* سارا 5 ساله از جمع کردن اسباب بازی هایش امتناع می کند.

مادر:
ببین من از برادرت می خواهم که اسباب بازی هایش را جمع کند،بلافاصله این کار را انجام می دهد، چقدر کار خوبی می کند اما تو هیچ وقت اسباب بازی هایت را جمع نمی کنی.

احساس سارا:

برادر من خوب است،خیلی خوب است،ولی من از او متنفرم.

بهتر است مادر اینطور بگوید:سارا اسباب بای هایت کف اتاق است ممکن است کسی روی آنها پا بگذارد و بشکند،لطفا آنها را جمع کن و بگذار داخل سبد.

* مادر به پسرش که در حال مطالعه یک کتاب است نگاه می کند و می گوید:

تو پسر عجیبی هستی،چقدر دلم می خواست برادرت هم مثل تو کتاب خوان بود،او همیشه در حال دویدن و سر و صدا کردن است،او هیچوقت خواندن را یاد نمی گیرد،نگران او هستم.

احساس کودک:

* احساس غرور از اینکه مادر خوشحال است.

* اگر یک زمانی نتوانم به این خوبی مطالعه کنم مادر در مورد من هم همین را خواهد گفت؟

* من بهتر از برادرم هستم .او بی ارزش و سر به هواست.

بهتر است مادر اینگونه بگوید:

آفرین که مشغول خواندن کتاب هستی.کتاب جالبی است؟ شرط می بندم که تو یک کتاب خوان خوب هستی.

* علی 4 ساله پشت میز غذا خوری می نشیند و شام خود را می خورد.

مادر: تو پسر بزرگی هستی،موقع غذا خوردن مثل بچه ها خودت را کثیف نمی کنی.

احساس کودک:

من از یک بچه خردسال بهترم!!! ولی هنوز خوب نیستم.

بهتر است مادر اینطور بگوید:

من دیدم که تو همه غذاتو خوردی و با دستمال صورتت را پاک کردی،آفرین پسرم تو واقعا آداب غذا خوردن را یاد گرفتی.

هر کدام از فرزندان شما علایق و شخصیت واحد و خاصی دارند.علایق و صفات آنها را تشویق و تحسین کنید.از مقایسه کردن آنها اجتناب کنید و سعی نکنید آنها را به رقابت کردن با هم بیندازید.گفتن اینکه: آفرین نقاشی و رنگ آمیزی ات را دوست دارم بهتر است تا اینکه بگویید،آفرین بهتر از سارا نقاشی می کشی.

*توانایی متفاوت کودکان در همکاری و بازی کردن با هم.

به نظر می رسد بعضی از بچه ها یک توانایی خاصی برای جذب خواهر یا برادرشان به بازی دارند ولی عده ای از بچه ها در این زمینه مشکل دارند و زود به این نتیجه می رسند که باید با بحث و دعوا برادر یا خواهرشان را درگیر بازی کنند..یعنی هدف اصلی آنها این است که با خواهر یا برادرشان بازی کنند اما نمی دانند چگونه باید شروع کنند و این کار را انجام دهند.شما به کرات این جملات را از زبان فرزندانتان شنیده اید (باید با من بازی کنی،مامان ببین نمی خواد با من بازی کنه،من حوصله ام سر رفته .اصلا حالا دیگه نوبت منه که پلی استیشن بازی کنم و …)

شما می توانید به فرزندانتان بیاموزید که چگونه با یکدیگر ارتباط بهتری برقرار کنند.به بچه ها کلماتی را یاد دهید که باعث بازی بهتر و همکاری بهتر آنها شود.

به طور مثال: آیا ممکن است با من بازی کنی؟ و یا آیا ممکن است من با اسباب بازی هایت بازی کنم؟ خواهش می کنم،من حوصله ام سر رفته است،دوست دارم با هم بازی کنیم.فعالیت هایی را تدارک ببینید که برای سنین مختلف جالب باشد و بچه های با گروه سنی متفاوت بتوانند و علاقمند باشند که آنها را انجام دهند.بچه های بزرگتر خیلی زود از بازی با بچه های کوچکتر خسته می شوند،چرا که بچه های کوچکتر می خواهند بازی کنند اما مهارت های محدودی دارند.به بچه های بزرگتر یاد دهید که چگونه برای وادار کردن بچه های کوچکتر به بازی به آنها تکالیف ساده بدهند. وقتی را برای هر کدام از فرزندان خود اختصاص دهید و با آنها فعالیت هایی را انجام دهید که متناسب با سن،علایق و نیازهای آنهاست.

شرایطی را ایجاد کنید که هر کودکی احساس کند بی نظیر و خاص است.لازم نیست و یا حتی ممکن نیست که با بچه ها بطور مساوی رفتار کنید.

سگ ولگرد و استخوان

روزی از روزها، یک سگ ولگرد به دنبال غذا می گشت که به یک مغازه قصابی رسید. او یک تکه استخوان پیدا کرد که مقداری گوشت به اون چسبیده بودپس استخوان را برداشت و پا ه فرار گذاشت تا جای امنی پیدا کند و از غذایی که پیدا کرده بودریال لذت ببردسگ قصه ما، شروع کرد به جویدن استخوان و چون استخوان خیلی بزرگ بود، حسابی تشنه شد.

پس کنار رودخانه ای رفت تا تشنگی اش را برطرف کند. او همچنان استخوان را با خودش می برد و نگران بو که مبادا سگ دیگه ای استخوانش را بدزددوقتی سگ به بالای پل رسید، به دور و برش نگاهی کرد تا ببیند که آیا می تواند استخوان را لحظه ای به زمین بگذارد و برود آب بخورد؟

که به طور اتفاقی عکس خودش رو از بالای پل توی آب دید.  اون نتوانست بفهمد که اون عکس، سایه خودش است و فکر کرد که سگ دیگه ای با یک استخوان اونجاست و برای اینکه حریص بود، دلش می خواست که اون استخوان هم مال خودش باشه. برای همین شروع کرد با پارس کردن با این امید که اون سگ، بترسه و فرار کنه ولی از بخت بد، استخوانی که توی دهانش بود، افتاد توی آب رودخانه

بازی های فکری کودکان

اگر چه بخشی از هوش کودک به ژن بستگی دارد، ولی علم به وضوح نشان داده که رشد مغز کودک تا حدود زیادی به تجارب اولیه نوزاد و استفاده از اسباب بازی های مختلف وابسته است. نگران نباشید، پرورش و رفتار مثبت با کودکان موجب ساخته شدن میلیون ها اتصالات مغز می شود که هر یک از آنها به رشد زبان، مهارت های حل مسائل و ضریب هوشی عاطفی کودک و…منجر می گردد. مهم این است که سخت تلاش کنید و با استفاده از حواس کودک و تلفیق آموزش و تفریح بتوانید هوش و توانایی کودک را برای یادگیری بهبود ببخشید.

با انجام فعالیت های ساده و سر گرم کننده حتی در زمان غذا دادن به نوزادان می توانید یاد گیری آنها را بهبود ببخشید. همه ما به محض اینکه نوزادمان به دنیا می آید و سالم است، خدا را شکر می کنیم و خوشحال می شویم؛ ولی در عین سلامت از هوش درخشانی نیز بهره مند باشد.در مورد هوش خارق العاده ای که منجر شودکودک ما به دانشگاه راه پیدا کند، صحبت نمی کنیم، بلکه منظور سلامت فکری کودک برای گذران یک زندگی بی دغدغه است.

یاد دادن معنی کلمات به کودک
با کودک خود به آرامی صحبت کنید و معنی کلمات را با نشان دادن اشیا به آنها آموزش دهید. این کار یادگیری کودک را افزایش می دهد. هیچ گاه با کودک خود تمسخر و یا با الفاظ بد صحبت نکنید، آنها ماه ها قبل از اینکه بتوانید حرف بزنند، معنی کلمات شما را درمی یابند.

راجع به صدا از کودک بپرسید
هنگامی که کودک خود را به پیاده روی می برید و صدای واق واق یک سگ را می شنوید، از او سوال کنید که چه صدایی شنیده است و خود آن را پاسخ دهید. واق واق این کار موجب می شود که در نهایت کودک شما سعی کند این صدا را تقلید کرده و با آن آشنا شود و یا هنگامی که باران شروع به باریدن می کند، اجازه دهید که چند قطره از آن به صورت کودک شما برخورد کند! نگران نباشید، هیچ نوزادی با چند قطره باران یخ نمی زند ولی این امر موجب می شود که حساسیت فیزیکی را درک کند و سپس روی او را بپوشانید و به خانه ببرید.

با کودک حرف بزنید
با کودک خود یک مکالمه دو سویه داشته باشید و به او فرصت پاسخ دهی بدهید. حتی اگر این پاسخ یک لبخند باشد، ولی انتظار شما برای گرفتن پاسخ از کودک مهم است و کودک متوجه می شود که واکنش او برای شما اهمیت دارد و مفهوم تبادل (دادن و گرفتن) را به کودک آموزش می دهد. می توانید با او بازی کنید اشیای مختلف را دست او بدهید و از او بخواهید که آن شی را به شما بدهد و نام آن تکرار کند و سپس شما از او تشکر کرده و مجددا آن شی و یا جسم دیگری را به او بدهید.

افزایش هوش اجتماعی کودک
با تمام اطرافیان تان با لبخند و مودبانه برخورد کنید حتی با فروشنده ای که کیسه های خریدتان را تا ماشین شما می آورد. این کار علاوه بر آموزش لبخند و رعایت ادب به کودکان، هوش اجتماعی آنها را افزایش می دهد. به یاد داشته باشید که کودک تان به شما نگاه می کند و از هر نوع تعامل و رفتار شما درس می گیرد. مغز نوزادان، اطلاعات جدید را به بهترین نحو پردازش کرده(به خصوص زمانی که در محیط های آشنا قرار می گیرند) و سپس تمامی جزئیات را به صورت اتوماتیک تجزیه و تحلیل می کند؛ مثلا هر روز در یک ساعت مشخص به پیاده روی بروید؛ ولی هر بار مسیر خود را تغییر دهید.

استفاده از زبان اشاره
استفاده از زبان اشاره را در گفت و گو با کودک فراموش نکنید. قبل از اینکه کودک یاد بگیرد حرف بزند، لازم است بیش از 80 عضله ای که در دهان و صورت او وجود دارد، به اندازه کافی رشد کنید. تکامل این عضلات بیش از یک سال زمان خواهد برد، ولی با زبان اشاره کودک خیلی زود می تواندمنظور خود را به والدین بفهماند؛ مثلا با نشان دادن فنجان و شیر از والدین خود درخواست شیر کند.

با استفاده از این روش، بسیاری از مفاهیم را همچون متشکرم، لطفا و…را می توان به کودکان آموزش داد.

با توجه به پژوهش های انجام شده نوزادان از دو ماهگی می توانند تعداد را احساس کنند و

متوجه تغییرات تعداد اشیا می شوند. از دوازده ماهگی از آنها بخواهید که اسباب بازی های یکرنگ خود را طبقه بندی کنند.

شعر «گاز»

کی بود کی بود؟

یه لوله ی دراز بود

تو اون پُر از گاز بود

یه روز بوشو شنیدم

ولی اونو ندیدم

گفتم مامان این کیه

بوی خطرناکیه!

مامان اومد شیر گاز و ببنده

دیدم داره می خنده

بو ها، نه از لوله، نه از شیر بود

فقط بوی پیاز داغ و سیر بود

شاعر: ناصر کشاورز