اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

برچسب: خواب

مامان پیشی و پنج تا بچه اش
مامان پیشی و پنج تا بچه اش

مامان پیش و پنج تا بچه اشمامان پیشی خیلی خسته بود. می خواست بخوابد؛ اما اول باید پنج تا بچه اش را می خواباند. با خودش گفت: برایشان قصه می گویم تا خوابشان ببرد. قصه اش را گفت و تمام کرد، اما پیشی ها خوابشان نبرد.

مامان پیشی فکر کرد: باید بچه ها بازی کنند تا خسته شوند و بخوابند.

بعد پنج تا سنگ ریزه به بچه هایش داد و گفت: با این ها، قل قل بازی کنید.

پیشی ها با سنگ ریزه ها بازی کردند، اما خسته نشدند و خوابشان نبرد.

مامان پیشی فکر کرد: باید بدو بدو کنند تا خسته شوند.

بعد پروانه ها و ملخ های توی باغچه را نشانشان داد و گفت: ببینم کی از ملخ بلندتر می پرد، کی از پروانه تندتر می رود!

پیشی ها دنبال پروانه ها و ملخ ها دویدند و پردیدند، اما خسته نشدند. خوابشان نبرد.

مامان پیشی فکر تازه ای کرد: ب خودش گفت: اگر چشم هایشان خسته شود، بسته می شود، آن وقت خوابشان می برد.

بعد روی زمین دراز کشید و به پیشی ها گفت: بیایید با هم بازی کنیم. به ابرها نگاه کنیم و به نوبت بگوییم که شکل چی هستند.

پنج تا پیشی آمدند. کنار مامانشان دراز کشیدند. به ابرها نگاه کردند و یکی یکی گفتند:

شکل موش… شکل کلاغ….، سگ….بره….گنجشک…

نوبت مامان پیشی بود که بگوید. اما نگفت. چون خوابش برده بود.

پیشی ها ریز ریز، میو میو خندیدند.

بعد هم سرشان را گذاشتند کنار سر مامانشان. به خُرخُرش گوش کردند و خوابشان برد.

(بیشتر…)

خواب مادرم
خواب مادرم

خواب مادرممامانم می گفت:
خواب می دیدم بچه شدم
مثل گل باغچه شدم

***
پیرهن چین چین پوشیدم
دنبال توپم دویدم

***

اما وقتی بیدار شدم
دیدم که بچه نیستم
یک گل باغچه نیستم

***

خودم یه بچه دارم
گل توی باغچه دارم

***

بچه ی من گل منه
قمری و بلبل منه

منبع:koodakcity.com

زمستان
زمستان

زمستانبــــاز آمــده زمــســــتان              اين فصــل سردِ سرسخت

زنـــــبـورك بيــــــچــــاره               يـــخ زد روي بـــند رخــــت

گنجشـــك بــرخود لرزيـد              تــا ننـــه ســرمــا را ديــــد

دســت سرد زمــسـتـان              تــــمــــام گلـــها را چید

بــــاغ از تـــرس زمستان              چشمان سبـزش را بست

بـــرفِ  ســرد زمـــستان            روي چشمانــش نشست

از سوز و ســــرماي برف              گنجشــــك و بـاغ خوابيدند

در خـــوابِ چشمــانشان            هردو بـــهــــار را ديـــــدند

منبع:forum.soksok.co.ir

اتل متل خواب دیدم
اتل متل خواب دیدم

اتل متل خواب دیدم

اتل متل خواب دیدم

 

اتل متل خواب دیدم
زیر نور مهتاب دیدم

کبوتر آبی رنگ
با دوتا بال قشنگ

سوار شدم روی اون
رفتم توی آسمون

تا ابرها پر کشیدم
خواب خدا رو دیدم

خدا چه مهربون بود
آبی آسمون بود (بیشتر…)

لالایی خراسانی
لالایی خراسانی

لالاییلالایی چرخ نخ تابی

به آوازش تو می خوابی

 

لالا لایی گل غوزه

سفید و سبز و عنابی (بیشتر…)

خواب بعد از ظهر کودکان/ چند ساعت لازم است؟!
خواب بعد از ظهر کودکان/ چند ساعت لازم است؟!
روانشناسی خواب کودکخواب بعد از ظهر کودکان برای رشد و سلامت ذهنی و جسمی آنها بسیار ضروری است. اگر کودکی هنگامی که به خواب بعد از ظهر نیاز دارد، نخوابد، معمولا تحریک‌پذیر، تهاجمی، عصبانی و … می‌شود. حدود 1 تا 1/5 ساعت زمان مناسبی برای خواب بعد از ظهر کودکان است…

(بیشتر…)

موش موشی
موش موشی

موش موشی

توی یه دشت زیبا و سر سبز خانواده‌ای زندگی می‌کردن که به خانواده مموشیا معروف بودن… مامان موشه و بابا موشه ده تا بچه داشتن. بین این ده تا بچه مموشیا یکیشون شبا دیر میخوابید که اسمش موش موشی بود.

یه بچه موش زرنگ وناقلا… از بس شبا دیر میخوابید روزا تا لنگ ظهرخواب میموند.

خواهرا و برادراش صبح زود میرفتن توی دشت مشغول بازی و شادی؛ اما موش موشی قصه ما تو خواب ناز بود… . (بیشتر…)

اتل متل خواب دیدم
اتل متل خواب دیدم

اتل متل خواب دیدماتل متل خواب دیدم
زیر نور مهتاب دیدم

کبوتر آبی رنگ
با دوتا بال قشنگ

سوار شدم روی اون
رفتم توی آسمون

تا ابرها پر کشیدم
خواب خدا رو دیدم

خدا چه مهربون بود
آبی آسمون بود

منبع: tebyan.ne (بیشتر…)

مامان پیش و پنج تا بچه اش