اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

برچسب: دوست

زوج های موفق این خصوصیات را دارند.
زوج های موفق این خصوصیات را دارند.

زوج موفقزندگی مشترک پر از فراز و نشیب است. همیشه رابطه زناشویی مانند روزهای اولش، شبیه به فیلم‌های رمانتیک و عاشقانه نیست. گاهی آن‌قدر افراد درگیر کار می‌شوند که فراموش می کنند برای یکدیگر وقت بگذارند. همین می‌شود که زندگی‌شان تبدیل به عادت می‌شود و تنها چیزی که این وسط رنگ می‌بازد عشق و علاقه است. (بیشتر…)

آرزوی بره کوچولو
آرزوی بره کوچولو

آرزوی بره کوچولودر یک روز زیبای بهاری، چند تا کبوتر سفید در آسمان پرواز می کردند.

بره کوچولویی با پشم های سیاه و سفید فرفری وسط مزرعه ایستاده بود و به آسمان نگاه می کرد. او کبوترها را می دید و آرزو می کرد که می توانست مثل آنها پرواز کند. یکی از کبوترها چشمش به بره افتاد. پایین آمد و روی علف ها، نزدیک او نشست. بره کوچولو به کبوتر سلام کرد.

کبوتر با مهربانی گفت: سلام بره کوچولو، تو خیلی ناز و قشنگی، چه پشم های سیاه و سفید و خوشگلی داری!

بره کوچولو بع بع کرد و گفت: تو هم خیلی قشنگی کبوتر سفید! خیلی دلم می خواهد من هم مثل تو، در آسمان آبی پرواز کنم، اما نمی توانم. راستی تو چطور می توانی پرواز کنی؟

کبوتر بغ بغویی کرد و جواب داد: بدن ما پرنده ها خیلی سبک است. ما وزن زیادی نداریم. بیشتر استخوان های پرنده ها تو خالی است و از هوا پرشده، ساختمان بدن پرنده ها به شکلی است که می توانند راحت پرواز کنند. ما پرنده های می توانیم با سرعت کافی، بال هایمان را به هم بزنیم و خودمان را از زمین بلند کنیم و در هوا به پرواز در آییم. البته پرندگانی مثل پنگوئن، شترمرغ، مرغ و خروس قدرت پرواز ندارند. حالا فهمیدی چرا می توانم پرواز کنم، اما تو نمی توانی؟

 بره کوچولو جواب داد: بله، من پرنده نیستم و بال ندارم. ساختمان بدنم هم به شکلی نیست که بتوانم پرواز کنم، اما خیلی دوست دارم مثل تو، توی آسمان آبی پرواز کنم و از آن بالا زمین را ببینم. کبوتر گفت: من با تو دوست می شوم و هر چه از این بالا می بینم برایت تعریف می کنم تا بدانی جاهای دیگر چه خبر است.

بره کوچولو خوشحال شد و گفت: ممنونم کبوتر مهربان، من روزها توی این مزرعه میان علف ها می گردم و بازی می کنم، تو هر روز به دیدنم بیا تا با هم دوست باشیم، باشد؟ کبوتر به او قول داد که هر روز به او سربزند.

از آن روز به بعد کبوتر سفید و بره کوچولو با هم دوست شدند و هر روز یکدیگر را می دیدند و کبوتر برای او از چیزهایی که دیده بود، حرف می زد.

قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید.

 

منبع:tebyan.net

(بیشتر…)

دم طاووس
دم طاووس

 

طاووسطاووسی قشنگی در جنگلی سرسبز و زیبا زندگی می کرد. او پر و بال و دم بسیار زیبایی داشت. روی پرهایش نقطه های بزرگی مثل چشم های بزرگ به نظر می رسید. رنگ سبز و آبی پرها، چشم همه حیوانات را خیره می کرد. برای همین وقتی طاووس می دید که حیوانات جنگل با تعجب و تحسین نگاهش می کنند، دمش را باز می کرد و با آن چتر زیبایی درست می کرد و با ناز و غرور جلوی چشم آن ها راه می رفت و فخر می فروخت. (بیشتر…)

زوج موفق