اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

برچسب: لاک پشت

دوست ندارم که به مدرسه بیایم
دوست ندارم که به مدرسه بیایم

دوست ندارم که به مدرسه بیایملاکی  لاک پشت کوچکی بود که مدرسه رفتن را زیاد دوست نداشت. نشستن در کلاس و گوش دادن به معلم برای ساعت ها، او را خسته می کرد و او خشمگین می شد.

اگر بچه ها کتاب، مداد یا دفتر او را می گرفتند یا او را هل می دادند، او بسیار خشمگین و ناراحت می شد. گاهی برای مقابله، او هم بچه ها را هل می داد یا حرف های بدی به آن ها می زد و طبعاً مدتی بچه ها با او بازی می کردند. (بیشتر…)

روباه و سنجاب
روباه و سنجاب

سنجابیکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود

یک روز سنجاب  سخت مشغول بازی بود که روباه را دید. سنجاب خیلی ترسید. پا به فرار گذاشت و روباه هم به دنبال او دوید. سنجاب به لاک پشت رسید و گفت: لاک پشت جان! وقتی کسی بخواهد تو را بگیرد، تو چه کار می کنی؟  (بیشتر…)

من دوست ندارم که به مدرسه بیایم
من دوست ندارم که به مدرسه بیایم

 

من دوست ندارم که به مدرسه بیایملاکی یک لاک پشت کوچک بود که مدرسه رفتن را زیاد دوست نداشت. نشستن در کلاس و گوش کردن به حرفهای معلم برای ساعت ها، او را خسته می کرد و او خشمگین می شد.

اگر بچه ها کتاب، مداد یا دفتر او را می گرفتند یا او را هل می دادند، او بسیار خشمگین می شد. گاهی برای مقابله، او هم بچه ها را هل می داد یا حرف های بد به آن ها می زد و طبعاً برای مدتی کوتاه بچه ها با او بازی می کردند. (بیشتر…)

دوست ندارم که به مدرسه بیایم