اطلاعات تماس

قرارگاه عبدالله رضیع

برچسب: گل

ملکه گلها
ملکه گلها

ملکهروزی روزگاری ، دختری بسیار مهربان در کنار باغ بزرگ زیبا و پرگل زندگی می کرد ، که به ملکه گل ها مشهور بود .

چند سالی بود که او هر روز صبح به گل ها سر می زد ، آن ها را نوازش می کرد و سپس به  آن ها آب می داد .

مدتی بعد ، به بیماری سختی مبتلا شد و دیگر نتوانست به باغ برود . دلش برای گل ها  خیلی تنگ شده بود و هر روز از غم دوری گل ها گریه می کرد . (بیشتر…)

می خوام ی غنچه باشم
می خوام ی غنچه باشم

غنچهمی خوام یه غنچه باشم میون باغچه باشم

برگامو هی وابکنم،ببندم،وقتی که آفتاب می تابه بخندم

برم به مهمونی شاپرک ها،

قصه بگم برای کفشدوزک ها (بیشتر…)

کاردستی با خمیر گل چینی !
کاردستی با خمیر گل چینی !

گلکاردستی با خمیر گل چینی یا با خمیر بازی (بیشتر…)

باغچه مادر بزرگ

یکی بود یکی نبود.
مادر بزرگ یه باغچه زیباداشت که پراز گلهای رنگارنگ بود.
ازهمه ی گل ها زیباتر گل رز بود.

البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد. (بیشتر…)

ملکه